تبليغاتX
ایران-روشنایی
ناقوس مرگ الله را بصدا درآوریم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

دینمداری

 

 

یا انسانمداری

 

 

کدام یک اهریمنی ست؟

 

 

 

آنچه در انسان اهریمنی ست و حیوانی،بمنصه ظهور آورد، دینداری و دینمداری. نشان داده است که در عمل چیزی نیست دینمداری جز کین خواهی و انتقام جویی، جنگ طلبی و خونریزی، خود بینی و خود خواهی. بر حق است همیشه دینمدار. دارد جانب درستی و راستی. پیمان او با ذات الهی ست نه با همنوع  خود، انسان اجتماعی. او منزه از گناه است و آلودگی. زاهد است و پیوسته در اندیشه ی رستگاری. انگشتر عقیق بدست دارد، ذکر گوید و تسبیح صد و یکدانه گرداند.  بر پیشانی اش دارد نشان عبودیت  و بندگی. او خوب است و خیر خواه و برکنار است از زشتی و پلیدی.

 

هیچ امری وجود ندارد که دینمدار از توجیه آن عاجز و نا توان باشد. چون غایت خدا است و یکتا پرستی. چیست که جایز نباشد به نام او. هر سری را بر زمین افکند بر پای او. هر خونی را جاری سازی در پای دین او، بویژه که اگر بینا باشد و دانا، اگر گو یا باشد و توانا، همچون آسما، دخت مروان و یا ابو افکا، شاعرانی هجو گو که بفرمان پیامبر اسلام به ضرب شمشیر دو نفر دین پرست بخون خود غلتیدند؛ و یا همچون احمد کسروی که به هلاکت رسید بدست قهرمان دین، نواب صفوی؛  و یا سعید سیرجانی که جان به جان آفرین تسلیم نمود در دست دژخیم خداوند خامنه ای، حسین شریعتمداری.

 

در نزد دینمدار، باطل، حق است و حق، باطل. افترا و تهمت حق است و حق تهمت است و افترا. انتخاب هر وسیله و ابزاری جایز است در خدمت خدا. مهم نیست که نارو زنی و یا قرار داد و پیمان شکنی. مهم آنست که دستی به ته ریش خود بکشی، صلواتی بگویی و نام خدا را بر زبان آوری. ثواب گیری و پاداش اخروی اگر که تیغ را بنام خدا  بر هر گلوئی بنهی و هر قلبی را بشکافی. جهاد گر شوی و به قهرمانان دین به پیوندی اگر شربت شیرین شهادت بنوشی، یعنی که اگر تا آخرین قطره خون خود در راه خشنودی خدا و پیامبر و امام، خون ریزی و سر بر زمین افکنی، درخت دین را آبیاری کنی و سر سبز و زنده نگاهداری. آنگاه در نیستی بزند گی ابدی و حوری های باکره بهشتی دست یابی.

 

کافی است نیم نگاهی به روزنامه کیهان و سخنان شیوای سر دبیر ش، شریعتمداری که  الگوی کامل دینداری و دینمداری است، بیندازی.  دروغ میگوید، تهمت و افترا میزند، پرونده های بی شمار جاسوسی میسازد  برای آنان که دشمن دین پندارد،  در خدمت خدا و در دفاع از حکومت اسلامی.  هرچه گوید و کند، هرچه اندیشد و نویسد، همه جایز است و پسندیده در نزد ذات الهی. چنانچه گناهی هم مرتکب شود بار سنگین گناهان را بر پشت خود سبک مینماید با گذاردن پیشانی خود در ذلت و خواری بر مهر تسلیم در سجده های طولانی.

 

دینمدار بدر ستی انسانی ست  برتر و برگزیده، چون عمیقا غیرتمند است و غیرتی، مدافع عفت است و عفاف و ناموس و اخلاق دینی. سخت بسر و سینه خود برای امامان معصوم و مظلوم می کوبد و زار زا ر اشک میریزد و پیوسته آماده شهادت است در راه رسالت و امامت و در آغوش کشیدن زندگی ابدی. هرگز دچار عذاب وجدان نشود، اگر خدای ناکرده دست خود آلوده کند بخون بی گناهی. وجدان او آسود است از ارتکاب به  جنایت و خیانتکاری.  دینداران دینمدار، همچون خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و کروبی، زندانها و اسارتگاه ها را  پر از دشمنان دین سازند. جسم و جانشان را در زیر شکنجه، بشکنند و زخمین نمایند، به اعتراف به خیانت و جنایت وادار شان سازند  سپس آنها را بدار مجازات آویخته و یا به جوخه های اعدام بسپرند. باین ترتیب شهوت دینداری و خدا پرستی خود را فرو نشانند. آنها حد الهی باجرا در آورده، انسانها را خوار و ذلیل سازند و از قصاص و سنگسار و قطع اعضای بدن متهم هرگز باکی ندارند. چون همه در راه  دین است و دینمداری، در خدمت جلب رضایت رحمان رحیم است  و خشنودی ذات الهی. چرا که چیزی نیست عدل و داد الهی مگر قهر و قدرت و خشم و خشونت و بیرحمی.  

 

 دینمدار هرگز از ارتکاب به عمل زشت و بد رویگردان نیست چرا که امیدوار است که جبران کند زیان را با طلب  مغفرت و پرداخت صدقه، نذر و قربانی، رفتن به زیارت امام و پذیرش هزینه و رنج سفر حج. دینمدار میتواند دست خود را بخون انسان دیگر آغشته سازد و دیه آن را به پردازد و مورد عفو خداوند قرار گیرد. موازنه بد و خوب در قیامت است و روز حساب رسی که وجدان دین پرست را بخود مشغول میدارد، نه پرهیز از اعمال زشت و اهریمنی. دینداری و دینمداری پروانه ای ست برای تجاوز به حق و حقوق انسان و تحقیر و تکفیر دگر اندیش در کمال قساوت و سنگدلی. وجدان او آسوده است و رها از هر گونه اضطراب و نگرانی.

 

حال آنکه انسانمدار ذاتاً دوستدار انسانی دیگر است. چرا که در انسان دیگر است که خود را می بیند. تنها میتواند روا دارد بانسان دیگر، آنچه بخود روا دارد. نه بیش نه کم. بخود زخم زده است اگر زخمین سازد انسان دیگر را. دینمدار تنها خدا را بیند و عاجز است از دیدن هم نوع دیگری. انسانمدار طبعا نمیتواند درد و رنج انسان دیگری را بر تابد، وای بحال آنکه هم نوع خود را به غل و زنجیر اسارت کشد و یا سر او را با شمشیر بر زمین افکند. و یا او را بدار مجازات آویزد  و به جوخه اعدام سپرد. انسانمدار دست خود را  بروی انسانی دیگر بلند نکند و پیوسته از قهر و خشم و خشونت، کین خواهی و انتقام جویی بپرهیزد.  خونی که در رودخانه های تاریخ جاری گشته است پیوسته به نام دین بوده است و دینداری و دینمداری.

خدای انسانمدار، خدایی ست مهربان و دوستدار انسان. بی نیاز است از حمد و ستایش و تعظیم و تکریم و سجده. او نه مجازات کند و نه پاداش دهد. او انسان را دوست دارد بدون شرط و شروط  و اسارت و بندگی. او سرافرازی و غرور، استقلال و خود مختاری انسان را میخواهد،  نه ذلت و خواری او از صبح سحرگاهی تا مشرق و مغرب آفتاب. او میخواهد که انسان آزاد باشد و مسئول نه در بند و مومن و نا مسئول. خدای انسانمدار نه دارای دوزخ سوزان است و نه بهشت برای مردان شهوت زده و تشنه ی حوریان باکره. خدای انسانمدار، انسان را آزاد و خود مختار خلق کرده است و طبع او را جدا از حیوان سرشته است. در او وجدان انسانی نهاده است و او را مسئول اعمال خود قرار داده است. تنها در آزادی ست که انسان میتواند به مرتبه انسانمداری نائل آید. حال آنکه دینمداری از انسان حیوان زبون و مطیع و فرمانبر سازد.

 

بدون تردید حکومت اسلامی، حرکت بسوی انسانمداری و آزادی، عشق به زندگی و دوست داشتن هستی و بیزاری از نیستی را با غرب شناسایی میکند؛ چرا که انسانمدار را هرگز موهای افشان زن و یا برجستگی اندامش بهراس وا نمیدارد و او را گرفتار و اسیر احساسات و هیجانات حیوانی نکند. انسانمدار زن را انسانی برابر می بیند و می پندارد.  او را نه به بند حجاب کشد و نه بزیر آن پنهان سازد. آنچه شرم انگیز است پنداشتن زن است بعنوان یک شی هوس انگیز و وسوسه زا و شیطانی که باید او را محروم ساخت از حق و حقوق انسانی.

 

بنا بر فهم دینمدارن البته که انسانمداری و انساندوستی یک پدیده ساخت فرهنگ غربی است که در آن اخلاق و امیال الهی افول نموده، کفر و مادی گرایی، مصرف جویی و افزون خواهی، ابتذال و انحطاط ، فحشا و هرج و مر ج جنسی حاکم گردیده است. بنا براین رژیم دینمداران هر حرکتی بسوی آزادی را با حرکت بسوی غرب، شناسایی نموده و سپس سرکوب و مغلوب میسازد. حال آنکه حرکت بسوی انسانمداری و آزادی، ضرورتا یک حرکت انسانی ست. رهایی از سنتهای کهنه و پوسیده است و افسانه و اسطوره پرستی. سرپیچی از نظم و نظامی است استوار بر اساس تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت. رهایی از ارشاد است و حجاب و نهی از منکر و امر به معروف، رهایی از احکام فقاهتی است و قانونمندی های اسارت و بندگی. این حرکت بسوی آزادی  ست و بلوغ و خود مختاری، انسانمداری و انسان دوستی ست  که روزی شور برانگیزد و کاخ  ولایت را ویران سازد. این است حرف روشنایی.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:50  توسط م.ن. معرفت  |