|
ناقوس مرگ الله را بصدا درآوریم
|
|
|
|
||||
|
بحثی در باره قرآن بشری:
سروش، سبحانی، بازرگان
اسطوره ها و افسانه های دینی پیوسته در زندگی ما ایرانیان حضور داشته اند. به ارزشهایی که بدان باور داشته ایم شکل بخشیده، احساس و عواطف ما را تحت تاثیر عمیق خود قرار داده و درونمایه شخصیت ما ایرانیان را ِکشته اند. از خلل ناپذیر ترین، افسانه رسالت بوده است و اسطوره پیامبری . بدین معنا که خداوند با بندگان و مخلوق خود در یک هزار و چهارصد سال پیش از این سخن گفته و اوامر و فرمان هائی برای بندگان خویش مبنی بر تسلیم و اطاعت و هدایت بشر به راه مستقیم از طریق جبرئیل، سرکرده فرشته های الهی، به محمد، یک مرد آمی و بیسواد مخابره نموده است. که خدا جبرئیل را از آسمانها بزمین فرستاده و از میان آدمیان سراسر دنیا محمد را برای ابلاغ فرمانهای خدا به بندگانش برگزیده است. آنچه اینجا حائز اهمیت است، این است که علیرغم جبروتی بودنش، اسطوره رسالت هرگز بر راه و روش زندگی و فرهنگ ما سلطه نمی افکند و سازنده شخصیت ما نمی شد، اگر دفاع از سلطه و سروری خود از ابزار قهر و قدرت و خشم و خشونت، بهره نمی گرفت. بعبارت دیگر، ادامه حیات و زیست اسطوره رسالت یا نهادین شدن آن در تاریخ جامعه ما، وابسته بوده است به سرکوب و نابودی هرگونه شک و تردید در ایمان و باور نسبت به اسطوره های دینی و یا چالش و نقد و بر رسی آنها. هر سخنی به نفی و نقد، اهانت و توهین و ظلم به عصمت محمد و آل محمد و گاهی جرم و حتی جنایت از سر دشمنی با خدا و فرستاده او، محسوب میشده است. ریختن خون دشمنان خدا و یا ریختن خون تا آخرین قطره خون خود در جنگ با آنان هم در زمان رسالت بعنوان یک عمل قهرمانی ستایش میشده است و هم پس از آن. جنگ و جهاد، جان نثاری و شهادت در راه دین یک تکلیف شرعی، یعنی فرمان الهی بوده است و هنوز هم. بنابراین، هرگز نباید از نقش قهر و قدرت و خشم و خشونت در تداوم و پایداری اسطوره های دینی غفلت ورزیم. صدور فرمان خاموش ساختن صدای مخالف از زمان رسالت آغاز شده است و تا زمان حاضر باشکال گو نا گون ادامه یافته است. مصونیتی که دین در برابر نقد و برسی در سایه قهر و قدرت و خشم و خشونت بدست آورده است، سبب گشته است که تنها یک تعریف و تعبیر از واقعه ای که در یک هزار و چهارصد سال گذشته بوقوع پیوسته است وجود داشت باشد. که قرآن کلام خدا است، کلام نهائی و غائی که بشکل وحی به محمد انتقال یافته است، بدون کوچکترین دخل و تصرفی. فهمیدن واقعه وحی و خوانش فرامین الهی در کتاب قرآن موجبی گردید که گروهی این امر را به حرفه ای تخصصی تبدیل کنند. زیرا که فهمیدن رسالت و چگونگی گزینش محمد و نیز فهم سخن خداوند تنها در نتیجه سعی و کوشش مداوم و تلاش دائمی و یا اجتهاد ممکن میگردید. که تخصص در دین ظاهرا نیز همراه بود با بریدن از زندگی عادی و کسب زهد و تقوا. باین معنا که این متخصصین که باید آنها را دینداران حرفه ای نامید از فعالیتهای تولیدی کناره گرفته و تنها به تولید دانش الهی اشتغال یافتند. این شغل نه تنها منبعی بود برای امرار معاش بلکه خود نیز جایگاهی بود با منزلت و اعتبار بسیار. بنابراین به سختی میتوان انتظار داشت که این گروه تعبیر و تفسیری واقع بینانه و بیطرفانه از واقعه سخن گویی خدا و گزینش محمد بعنوان پیام آور ش ، ارئه دهند. چه اگر به آن بمثابه یک واقعه بشری و تاریخی، عاری از سحر و جادو می نگریستند، حرفه دینداری را غیر ضروری و زائد و باری بر دوش جامعه می ساختند. بنابراین، دینداران حرفه ای پیوسته از راز انگیز و سحر آمیز نمودن هر چه بیشر اسطورهای رسالت و امامت، سود جسته اند، و هر تعبیر و بررسی را منکوب ساخته اند هم به لحاظ منزلت و قدرت و هم به لحاظ ثروت و مکنت. رجوع شود به مطلب: (راز و رمز کلام الهی(قرآن): قدرت، اقتدار و فرمانروایی). بحث و جدالی که بین سروش، استاد فلسفه و مدرس دانشگاه ها و یکی از مجتهدین حوزه های علمیه، آیت الله سبحانی از چندی پیش آغاز گردیده و در مطبوعات و رسانه های مختلف نیز انعکاس یافته است – که هنوز نیز ادامه دارد، بیانگر دفاع از حیات و زندگی و تداوم سلطه ی اسطوره رسالت، بنا بر تعبیر و تفسیر فقاهت در عصر کنونی است. این بحث با ادعای آقای سروش مبنی بر محمدی و یا بشری بودن قرآن آغاز میشود. سروش در یک مصاحبه رادیوئی در خارج از کشور نقش محمد را در آفرینش قرآن محوری میخواند و ادعا میکند که محمد را نباید صرفا گیرنده وحی الهی و تحویل آن دانست. چرا که چنین نگرشی البته محمد را به یک ضبط صوت که نقشی خنثی در مخابره وحی الهی دارد، تقلیل داده و معضل سخنگویی خدا را همچنان لاینحل میگذارد. آیت الله سبحانی در پاسخ به سروش بعنوان یکی از متخصصین مجتهد جامع الشرایط که مراتب اجتهاد را به حد کمال طی نموده است و دانایی و بینایی او مورد تایید همقطارنش است، اظهار میدارد اینکه قرآن سخنان خدا بوده است و از طریق جبرئیل به پیامبر بشکل وحی نازل گردیده است، حقیقتی ست چون چرا ناپذیر. کتاب قرآن نیز حاوی فرامین الهی ست که زندگی بشر بر اساس آن باید بدون چند و چون اجرا گردد. این یک حقیقت مطلق و نهایی ست در آن کوچکترین شبهه ای وجود ندارد مگر آنکه یک دسیسه و توطئه ای در کار بوده باشد که سروش شاگرد برجسته ی آقای آیت الله مطهری در رادیوهای خارج مطرح میکند که قرآن کلام محمد است که به اذن خدا به خلایق ابلاغ گردیده است. آقای سروش در توضیحات خود در باره بشری بودن قرآن، در پاسخ به آقای سبحانی، تلاش میکند که با توسل به عرفان، خدا را به محمد و محمد را بخدا تبدیل کند. وی در شرح خود استدلال میکند که نسبت محمد و قرآن مثل نسبت درخت آلبا لو و میوه آن آلبا لو است. یعنی که محمد را باید درختی دانست که در طبیعت ش قرآن نهاده شده است و میوه است کلمات الهی ست. همچنانکه درخت بدون تجویز الهی نازا میماند محمد نیز بدون اذن خدا قادر نبود که قرآن را بیافریند. واقعیت آنست که حالات متغیر بشری مثل افسرده گی و شادی که در قرآن انعکاس یافته است، بنا بر ادعای سروش، بیانگر این حقیقت است که قرآن دارای ماهیتی ست بشری و وحی نیز چیزی ست مثل الهامات شاعرانه. باین معنا که محمد توانسته است تحت یک شرایط راز انگیز ی به مقام خدائی برسد و به آفرینش کلام الهی نائل آید. اگر چه تعبیر و تفسیر ماهیت بشری قرآن و چگونگی نزول وحی ایده ایست که آقای سروش از منابع دیگری کسب کرده است، با این وجود این خطر را در بر دارد که لایه ای از هزاران لایه های توی در توی راز انگیز و اسرار آمیز رسالت را که قرنها در هم تنیده شده و نهادین گشته اند، بر کند و در افسانه سخنگویی خداوند، انتقال پیام خدا به پیامبر از طریق جبرئیل، ابلاغ صراط مستقیم و شریعت الهی بوسیله رسول خود، اندکی شک و تردید ایجاد کند. اما این نکته شایسته یاد آوری ست که سروش هرگز قصد سحر زدایی از اسطوره رسالت را نداشته است. بلکه با توسل به عرفان مولوی خواسته است، اسطوره کهنه و پوسیده رسالت را لباسی نوین پوشانده و معضل گویند گی خدا و افسانه رسالت را به عقل و خرد انسان نزدیکتر سازد.( رجوع شود به مطلب: محمد بشر بشیر و یا قهر و قدرت و شمشیر). در پاسخ به توضیحات سروش بار دیگر آیت الله سبحانی بدفاع از مطلق بودن شریعت الهی و رد فهم متغییر از آن، نهایی بودن صراط مستقیم که در قرآن داده شده است، میپردازد؛ و در عین حال سروش را متهم به داشتن فهمی انحرافی و یا فهم اشعری یعنی نسبت دادن حسن و قبح به شرع و عدم لزوم بهره گیری از عقل و خرد را در زدودن کذب و دروغ از خداوند، میکند. چنین فهمی را وی ناسازگاری و مغایر با مرجعیت علمی امامان معصوم و اصل خاتمیت، اعلام میکند. سر انجام تعبیر و تفسیر سروش را از وحی الهی اسف بار تلقی و دو پهلو سخن گفتن را زشت و نا روا و دور از انتظار از استاد میخواند. وی با آوردن مثالی به روشن ساختن انتقاد خود از گفتمان سروش مبادرت میکند: مثلا اگر همه ما می گوییم قرآن کتاب حضرت محمد است، مقصود از آن این است که قرآن کتاب خداست که بر حضرت محمد نازل شده است ولی شما این جمله را می گویید و پس از آن جملاتی را می آورید که بر خلاف مقصود همگان است. می گویید " پیامبر در آفرینش قرآن، نقش محوری دارد "، یا " روحیات پیامبر از شادی و غمگینی در کتاب او اثر گذاشته است "، و یا " برخی از آیات قرآن از فصاحت و بلاغت بالاتری برخوردار نیست، و مربوط به روحیات و شجره ای است که این میوه از آن چیده شده است." سپس آقای سبحانی خطاب به سروش می گوید: آیا این جمله ها و نکته ها به هر نحوی که توجیه کنیم به ایمان جوانان کمک میکند یا خرمن بعبارت دیگر، آیت الله سبحانی وظیفه دینی و تکلیف شرعی خود میداند که با کوچک ترین شک و تردیدی در باره اسطوره رسالت بمثابه یک حقیقت مطلق و نهائی به مبارزه بر خاسته و هر گونه نقد و بر رسی را توطئه استعمار و اجنبی معرفی نماید مبادا که خرمن ایمان جوانان را بآتش بکشد. زیرا که مسلم است که سحر زدایی از افسانه ها و اسطوره های دین بویژه اسطوره رسالت، ممکن است که دانایی و بینایی جوانان را بدنبال آورد، و به رهایی آنها از چنگال تاریکی منجر شده و منبر موعظه و قدرت از هم فرو پاشد. در این میان آقای عبدالعلی بازرگان، مانند پدر گرامی شان که دینداری بود شبه حرفه ای و از مفاهیم علوم مهندسی از جمله ترمو دینامیک برای اثبات وجود خدا بهره میگرفت، نیز وارد در این بحث و جدل میشود و خطاب به سروش اظهار میدارد که: قرآن «خدای نامه» است و یکسره از قول او ست، تردیدی نیست اما با ضمایر متکلّم وحده (من)، متکلّم مع الغیر (ما) یا غائب و در زمانهای مختلف روایت میکند، با این حال گاهی فرشتگان گوینده می شوند، گاهی انبیا؛ گاهی هم خود ما ( در سوره حمد، یا در خلال ر بناهای قرآن و بالاخره گاهی هم ابلیس! از آن عجیب تر در مواردی هم زمین و آسمان و پوست بدن( فصلت 11، 21 و مشابه آن). در اینجا البته آقای بازرگان از مرز اسرار و سحر میگذرد و اسطوره رسالت را جادویی میسازد. از یکطرف آقای سروش را که بشری بودن قرآن را عنوان کرده است، سرزنش نموده، از طرف دیگر اعتراف میکند که صدائی که از قرآن بگوش میرسد تنها صدای خدا نیست، که قرآن مجموعه ای ست از صدا های مختلف. از آن نه تنها صدای خدا بگوش بشر میرسد بلکه صدای فرشتگان، ما ( بشر)، انبیا ، اشیا و حتی از همه جالب تر صدای ابلیس نیز شنیده میشود. گویا چند صدائی بودن قرآن در حالیکه یکسره از قول خداست، به زعم آقای بازرگان یکی از معجزات حیرت انگیز قران است. اما اگر از تناقض این گفتار بگذریم، لازم به یاد آوری ست که چند صدایی بودن یک شخص یا یک گوینده، یک واقعیت روان پریشی ست. آیا آقای بازرگان منظورش اینست که خدا نیز در قرآن نقش چندین شخصیت مختلف از جمله شخصیت ابلیس را بازی میکند و از زبان او سخن میگوید؟ در چنین صورتی باید گفت نه تنها آیه های شیطانی مبنی بر والا دانستن بت های لات و عزی و منات و ستایش آنها واقعیت دارند، بلکه گویا خدا مبتلا به عارضه چند شخصیتی بوده است و خود از آن نا آگاه بوده است. بی جهت نیست که مردم دیار عربستان به دعوت محمد به تسلیم و اطاعت از خداوند یکتا با سوء ظن و بد گمانی می نگریستند. آیا نباید به آنها که یک روز محمد را بشکل فرشته و روزی دیگر ابلیس و روزی دیگر سنگ و درخت میدیدند، حق داد که یکسره در تعجب و حیرانی فرو رفته باشند؟ معلوم نیست که شنوندگان محمد باید از چه درجه از عقل و کمال برخوردار میشدند تا بتوانند صدای خدا را از ابلیس و یا از جماد و نبات و حیوان تشخیص دهند؟ البته این سبب نمیشود که آقای عبدالعلی بازرگان بر استقلال وحی از محمد اصرار نکند و شواهد و دلایل بسیاری از منابع دیگر برای رد ادعای آفرینش قرآن بوسیله محمد و الهی بودن اوامر و فرامین ثبت شده در آن ارائه ندهد. وی برای اثبات سخنگویی خدا به یک سری دیگر از نکات اسرار آمیز رجوع میکند، ازجمله « اُمی» بودن پیامبر و علم و دانش شگفت انگیز قرآنی که تنها میتواند ازعقل و خرد الهی تراوش کند، علم و دانشی که حتی بشر امروز توانا به درک آن نیست، اشاره میکند و با حیرت و تعجب می پرسد که: مطالب علمی فراوان قرآن را که دور از ذهن معاصر ین پیامبر بوده است چگونه می توان توجیه کرد؟ آقای بازرگان بدون اینکه مشخصا به چند نمونه از آن مطالب علمی اشاره کند بهمین مناسبت کمی بعد میافزاید که: اگر در گذشته های دور با فلسفه و کلام و عرفان و ادبیات، رسیدن به حقیقت و حیاتی بودن کامل قرآن، مشکل و محال می نمود، امروز از طریق علوم دقیقه، بخصوص ریاضیات و آمار و به کمک کامپیوتر و ابزار الکترونیکی، به نتایجی می توان رسید که با کنکاش های قابل چون و چرای عقل نظری، تفاوت اساسی دارد. در اینجا دیگر ذوق و سلیقه دخالتی ندارد و ارقام و اعداد قطعی، منصفان بدون تردید غلو و مبالغه در قاموس دینداران حرفه ای و ادبیات اسلامی، پدیده تازه ای نیست. بنابر گفته بازرگان، یکهزار و چهارصد سال تعبیر و تفسیر، علم فقه و دانش کلام و فقاهت، هرگز در رمز و رموز کلام الهی گشایشی حاصل نشده است و حقیقت و حیاتی بودن کامل قرآن هنوز در بسته و دست نخورده مانده است. تنها در قرن بیست و یکم و با کمک تکنولوژی و بکار گیری ارقام ریاضی و کامپیوتر است که آنچه بشر تاکنون در زمینه علم و صنعت، از فیزیک انیشتنی گرفته تا نانو تکنولوژی و استرینگ تئوری، آموخته و کشف کرده است، همه و همه را پیش بینی شده در لابلای کلمات الهی میتوان یافت. کافی است که صفحات قرآن را وارد در مرکز اطلاعاتی کامپیوتر های بزرگ نمود تا بشر به معجزه قرآن و کلام الهی پی برد ( البته اگر مغز کامپیوتر دچار اختلال نگردد و علائم خطر بر صفحه کامپیوتر ظاهر نشود و آژیرها به صدا در نیایند). در آنزمان است که دانشمندان سراسر دنیا چاره ای جز تسلیم نخواهند داشت و یا به قول بازرگان مجبور به تسلیم میکند. چرا که میتوان نظرات و آرای فلسفه و کلام و عرفان و ادبیات را مورد چند و چون قرار دارد ولی ارقام و اعداد و حقیقتی را که آنها آشکار میسازند، هرگز نمیتوان مورد چون و چرا قرار دارد. چرا که به نظر آقای مهندس ارقام و اعداد مطلق هستند و ماورای هر گونه شک و تردیدی. همچنانکه هنر نزد ایرانیان است و بس، فروتنی نیز نزد مسلمانان است و بس. آقای بازرگان مثل پدر گرامی یکی از نمونه های این نوع مسلمان است که از سر فرو تنی خالصانه بر آن اعتقاد است که تنها یک کتاب هست که در بر گیرنده ی تمام کتاب هائی ست که تا کنون بشر نوشته است و یا در آینده خواهد نوشت؛ که در برگیرنده ی همه دانش و دانستنی های بشر تا زمان حال است و آنچه در آینده خواهد دانست و یا کشف خواهد کرد. اما گویا آقای بازرگان فراموش کرده اند که جهان اسلام بویژه دنیای عرب و عجم یک هزار و چهار صد سال است که خود را به امر و امیال الهی، همانگونه که بوسیله محمد ابلاغ گردیده است، تسلیم نموده و سر اطاعت فرو آورده اند. ده ها بار در روز پیشانی خود را به نشان اعتراف به ذلت و خواری خویش در برابر ذات الهی بخاک میسایند. غسل میکنند. وضو میگیرند. یکماه آزگار از صبح سحر تا غروب آفتاب هیچ نخورند و ننوشند. پیوسته تسبیح گردانند و ذکر خدا گویند و طلب مغفرت از ذات الهی کنند. تاثیر این تسلیم و اطاعت و تقلید و پیروی از احکام قرآنی را در کجا باید مشاهده نمود؟ در شیوه و راه و روش زندگی جوامع اسلامی؟ یا در فرهنگ و ادبیات، یا در پیشرفت حیرت انگیز در علم و تکنولوژی، یا در گردش نظام های آزاد و دمکراتیک و خود گردان یا در تکثیر و تولید مخترعین و دانشمندان، فیلسوفان و اندیشمندان در جهان اسلام؟ مسلم است که اگر به فقر و محنت و عقب ماندگی مادی و فرهنگی جهان اسلام اشاره شود، بی درنگ انگشت اتهام به سوی استعمار گران غربی دراز میشود. البته تا قیامت میتوان بیگانگان را مقصر و گناهکار دانست و شانه از زیر بار مسئولیت خالی نمود و به باور و ایمان به افسانه ها و اسطوره های دوران بدویت مباهات نمود. ولی واقعیت این است که این عالمان بعلم الهی بوده اند که جهان اسلام را پیوسته در کوری و تاریکی نگاه داشته اند و چیزی جز مدح و ثنا و گزافه گویی، تقلید و تبعیت در آئین دینی و سرکوب عقل و خرد انسانی و آزادی و آزاد زیستی را ترویج و تبلیغ نکرده اند. جوامعی که رهبران دینی و علمی شان بر آن عقیده باشند که آنچه هست و خواهد بود در یک جلد کتاب داده شده است، مردم آن جامعه را محکوم به زندگی در فقر مادی و فرهنگی نموده و آنها را چشم بسته و سلطه پذیر نگاه خواهند داشت.
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 2:26 توسط م.ن. معرفت
|
|
|||||
|
|||||