تبليغاتX
ایران-روشنایی
ناقوس مرگ الله را بصدا درآوریم
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

حضور دین

 

در زندگی روزمره

 

 

 

 زمانی بود که به حضور دین در زندگی روزمره خوشامد میگفتی. منتظر بودی که از راه برسد. آن زمان زمانی بود که دین لباس پلیس و آژان و پاسدار به تن نکرده بود. دهانت را بو نمیکرد. با موی سر پسران و گشادی و تنگی شلوار شان و یا چارقد زنان و کوتاهی و بلندی مانتو شان سرو کاری نداشت. دینداری فصلی بود. در روزهای عاشورا و تاسوعا و احیا و ماه رمضان، حضورش فراگیر میشد. سپس کمرنگ میشد و حضور قابل لمسی نداشت تا فصل آینده. آن روزها که حضور دین در زندگی  روزمره باوج خود میرسید و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میداد در عین حال فرصت هایی را بوجود میآورد برای گردهمایی، برای باخبر شدن از در و همسایه. برای غیبت و خوش و بش کردن. آئین دینداری مزاحمتی در زندگی روزمره ایجاد نمیکرد. اگر دوست داشتی، به آداب و آئین دینی تن میدادی. مراسم طهارت و غسل جنابت را بمنظور عبادت روزانه بجا میآوردی. سهم امام و ذکات سالیانه را پرداخت میکردی و اگر مال و مکنت و ثروتت زیاد میشد به سفر حج میرفتی و حاجی میشدی کلی بر اعتبار و منزلت خود میافزودی. اگر حجاب را دوست داشتی بسر میکشیدی.  بی حجابی هم جرم نبود. از نظاره زیبائی های انسانی محروم نبودی. آرایش و پالایش ممنوع نبود. موهای افشان و نمایان ساختن رخ زیبا و اندام برازنده، جرم و جنایت نبود. مرزهای حلالی و حرامی گاهی بسیار مخدوش بود. تفریحات روزانه و شبانه، کافه ها و کا باره ها، رستورانها  آزاد بودند. در آنزمان حضور دین در زندگی بسیار محدود و ضعیف بود. فقها به منبر وعظ و روضه و خطبه و فعالیت های حوزه ای راضی بودند.  دین توی خانه بود و در مسجد. در آنزمان دین بر تخت پادشاهی تکیه نزده بود و تاج شاهی را بر سر نگذاشته بود. دین ملجاء بود و پناهگاه. دلبخواهی بود، نه اجباری.

 

با فرو ریختن تخت و تاج پادشاهی، دین قدرت شد و بر اریکه فرمانروایی نشست. با حذف و نابودی مقاومت و مخالفت، قهر و قدرتش بیشتر و خشم و خشونت ش افزون تر  گردید. بهمان میزان نیز بندهای اسارت و بندگی گسترده تر گردید. این زمان را دین داستان دیگری است. امروز مکانی وجود ندارد که دین در آن حضور نداشته باشد. در آن زمان دین تنها در زندگی خصوصی حضور داشت آنهم برضایت آنکه نیازمند ش بود.  حال آنکه امروز حضور دین بر زندگی خصوصی و اجتماعی سلطه مطلق افکنده است. دین دیگر عزا داری و روزه و نماز نیست. امروز دین همه چیز است و همه چیز دین است. دین قانون است و قانون دین. ولایت فقیه هست و مجلس شورای اسلامی. دین در کلیه اداره جات، کارخانجات، در سازمانهای نظامی، پلیسی و جاسوسی، در نظام آموزش و پرورش، علوم دانشگاهی، در کوچه و خیابان، حضور دارد. و نیز در کافه و رستوران، در اتوبوس و مترو و در دریا و استاد یوم ورزشی و در قله کوهستانها. بقول معروف در هر سوراخ و درزی که پنهان شوی، دین تو را می جوید. تنها در طهارت و نجاست، غسل و تیمّم  نیست که باید تابع باشی و تقلید کنی، بلکه در تمامی امور زندگی، از فکری و معنوی و اخلاقی گرفته تا مادی و مادیات و دنیوی، از چگونگی ظاهر شدن در جماعت تا آنچه که باید بشنوی و یا ببینی.  بگذریم از گفتن و نوشتن. از نوشیدن و شادی کردن. وای اگر خانه نشین باشی و تنها مونس تو شود تلویزیون یا رادیو. که در اصل چیزی نیستند مگر ابزار سلطه افکنی و فرمانروایی. نظام در تولید چیزی باید شرکت جوید که پیوسته  آنرا نفی کرده است و بر علیه آن تحت عنوان حرام و گمراه کننده فتوا داده است: تفریحات و سرگرمی ها. مذهب ما پیوسته گریستن را تشویق کرده است ، که شیون و زاری اجر و پاداش الهی دارد، بویژه برای  امامان شهید معصوم و مظلوم. این در اصل به معنای نفی شادی و طرب و سرگرمی است. بآن دلیل که سبب غفلت شود از اندیشه به ذات الهی. این تضاد البته که حل شدنی است. وقتی مذهب قدرت شد، تلویزیون و رادیو لباس حرامی از تن بیرون آوردند ، بد به خوب و حرام به حلال تبدیل و استفاده ابزاری از آنها مشروع شود. آنرا بعنوان وسیله تبلیغ و تحمیق بکار گرفتند. سرگرمی شد پند و اندرز، شد  اخبار خوب و خوشایند،  حاکی بر رفاه و امنیت اجتماعی، پیشرفت و آبادانی- حیرت آور و خیره کننده در سراسر جهان، شد عبادت و نیایش، هر روز صبح سحر و نیمه ی روز و غروب افتاب و نیز شیون و زاری و عزاداری که مکان خاص خود را دارا ست در تولید و  عرضه سرگرمی.  چه نوحه های دردناک، چه ناله ها و زاری ها، چه ضجه و مویه ها ، چه هق هق  گریه های سوزناک که نشنوی. آن روزها روزهای افسردگی است، روزهای بیزاری از زندگی ست و اشتیاق بستن بار سفر ابدی.

 

بعبارت دیگر، از رادیو و تلویزیون چیزی جز مذهب برون نیاید. در تلویزیون برنامه ای وجود ندارد که تحت تاثیر و در کنترل مذهب نباشد. چه برنامه جدی و چه شوخی و سرگرمی. در آنها که تولید بومی ست، کنترل مذهب یک امر طبیعی ست. آن برنامه ها که تولید خارجی ست، ویرایش و بازسازی شوند بر اساس معیارهای مذهبی. رادیو و تلویزیون چیزی جز یک بلند گوی تبلیغاتی نیست. اینست که مردم به گیرنده های ماهواره ای پناه برند، ولی مذهب تحت تعقیب شان قرار دهد، وسایل را ضبط و جریمه اخاذی کند. اخیرا نیز مذهب با چکمه های آهنین ش وارد در قلمرو اینترنت شده است. چنان وحشت زده و هراسناک گردیده است که فراخوان نام نویسی کلیه سایتها را اعلام داشته است. البته که متخلفان تعقیب و به جرم اخلال و توطئه در براندازی حکومت و اشاعه ادبیات گمراه کننده و ضد اخلاقی دستگیر، محاکمه و مجازات شوند.

 

محال است که به حضور مطلق و بلامنازعه مذهب آگاه باشی، احساس خفگی و تنگی نفس نکنی. که احساس گوسفندی نکنی. مذهب که قدرت میشود همانند بختک بر تو فائق شود. هم بر زندگی خصوصی ات سلطه افکند و هم بر زندگی اجتماعی. فرد و افراد باید کردار و گفتارش را همراه سازد با قواعد و قوانین مذهبی. زمانی بود که اگر مرتکب گناهی میشدی، نوشیدنی های سکر آور صرف میکردی و یا موی و زلف خود افشان میکردی و در زیر حجاب پنهان نمیداشتی، در برابر خدائی که بآن باور داشتی  احساس گناه میکردی. البته امید هم به بخشایش داشتی. اما امروز وای اگر گرفتار شوی تحت تاثیر نوشابه های سکر آور. باید که تازیانه های مهر و محبت اسلامی را بر گرده ات تحمل کنی تا بدانی که امر الهی چون و چرا پذیر نیست و ارتکاب گناه جرم است. ارتکاب گناه، قانون شکنی است. مذهب وقتی قدرت میشود. فرد را تحت اختیار خود میگیرد. اجتناب از گناه اجباری میشود. باین ترتیب مذهب اراده آزاد را از فرد میرباید و در انقیاد خود در آورد. وقتی مذهب سیاست میشود و قدرت، همه چیز تبدیل و تقلیل می یابد  بیک چیز.  هویت میشود مذهب. فرهنگ میشود مذهب. علم و صنعت و تکنولوژی میشود مذهب. در نتیجه انسان هائی که در تحت سلطه مذهب زندگی میکنند به انسانهای یک بعدی تبدیل میشوند. اجتناب از دیدن و شنیدن آنچه درست و راست است، میشود جزء سرشت انسانی، تنها تایید و حمد و ثنا است که از  او انتظار میرود و باین ترتیب توانائی نفی و مقاومت در او کشته میشود. شکی نیست که چنین موجودی نزدیکتر به حیوان است تا به انسان.

 

اما تاریخ را باید دید که چگونه به قضاوت نشیند حکومت مذهب را.  بر سرنگونی ا ش در اروپا پس از قرنها حکومت، شهادت دهد. شک و تردیدی نباید داشت که روزی نیز سلطه مذهب در کشور ما به پایان رسد. این یک پیش بینی پیامبرانه نیست بلکه یک ضرورت تاریخی ست. در دوران مدرن هم شاهد فرو ریزی حکومتهای ایدئولوژیک در اروپای شرقی یکی پس از دیگری بوده ایم. کشور چین بقای خود را از طریق دور شدن از ایدئولوژی و تطبیق با نظام داد و ستد جهانی، تامین و تبدیل بیک قدرت جهانی کرده است. آنچه که سرانجام نقطه پایان را به حکومت مذهب در کشور ما میگذارد، روشنایی و بینایی جمع است. زمانیکه دین بعنوان ملجاء و پناهگاه از دین بعنوان قدرت سلطه جو در ذهن جامعه از یکدیگر متمایز شود و این فهم نیز که جایگاه دین خانه و کاشانه است نه بارگاه قدرت، تاریکی پایان و بینایی و دانایی چیره خواهند یافت. جمع از خرافات و خرافه پرستی دست شوید.  ایمان به اصل و اصول را بر اجرای فروع ترجیح دهد. اولی بآزاد سازی انجامد و دومی به اسارت و بندگی.

 

شک نیست که تغییرات از این نوع طولانی ست بلحاظ زمانی. کار امروز و فردا نیست. دو چیز این سرنوشت محتوم دین را تسریع خواهد کرد. هر چه حکومت دین طولانی تر شود تجربه آن تلخ تر گردد. جمع دیگر مجبور نیست از طریق استدلال های انتزاعی از خلسه دین بهوش آید. امروز بیش از همیشه، دین ماهیت شر زا و ستم پیشه خود را روشن ساخته است. هر جا که دین است خون است و خونریزی. قهر است و خشونت، تخریب است و  ویرانی. قهر و خشونت دینی، دوست و دشمن، کوچک و بزرگ، پیرو جوان و یا زن و مرد نمی شناسد. مذهبی خون ریزد تا آخرین قطره خون خویش. اینست جهاد و شهادت. در دین، شهادت یعنی سعادت نهائی، ویا زندگی ابدی در نابودی ست و در هیچ انگاری. اما زمانیکه جمع از رخوت دین بهوش آید،  بر علیه بیرحمی و شقاوت دینی، بر علیه تخریب و خونریزی برخیزد. چه تعجب که در هیچ یک از کشورهای اسلامی هرگز جمعی بر علیه کشتار و سلاخی مسلمان علیه مسلمان بر نخواسته است و عملیات انتحاری را محکوم نکرده است. روشن است که هنوز به واقعیت شهادت و پوچی آن بینا نشده اند.  بهمین دلیل نیز هنوز بر آن باورند که اجرای فروع و احکام فقاهتی لازمه ی رستگاری ست. اما زمانی که جمع بینا شود به عدم نیاز خداوند به سجده و رکوع و ذکر دائمی،  ستایش کند نه خدائی را که نیازمند حمد است و تسلیم و اطاعت و بندگی، بلکه خدائی که صلح و آشتی جوید نه جهاد و شهادت و خونریزی، آنزمان شتاب است بسوی آزادی و برقراری یک حکومت انسانی، بنام انسان برای انسان. حکومت، دون شان دین است و ذات الهی.  در برابر حکومت تاریکی و الهی، همیشه یک جنبش روشنگری بمنصه ظهور آمده است، جنبشی بر اساس نفی دین و قدرت، مرگ و تاریکی، که خوشآمد گوید به زندگی بعنوان چیزی خوب و دوست داشتنی.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 3:26  توسط م.ن. معرفت  |