|
دین خصم آشتی ناپذیر آزادی
|
|
|
|
||||
|
حجاب
در
ستیز و خصومت
با
عفاف
علما، فقها، آیت اله ها، مجتهدین و حجت الاسلام ها و یا دینداران حرفه ای از همه گونه ابزار تحقیق و تفحص بهره برده اند که حجاب را تعبیر و تفسیر، توصیف و توجیه کنند. اما هیچیک از توجیهات موجود بلحاظ عمق ، معنا و مفهوم نتواند با تشبیه زن و حجاب به مرواری و صدف برقابت برخیزد. که به نظر آید توجیهی است ظریف و زیبا و شاعرانه، از آن توجیهاتی که فقها و مجتهدین را به تحسین وا میدارد و برغرورشان میافزاید. بر طبق این تشبیه حجاب را باید همچون صدفی دانست که زن را درون خود جای داده، از آن حفاظت و نگاهداری کند. صدف حصار دفاعی مروارید است. چنان تحت پوشش خود قرارش دهد که درنده ترین و هیولائی ترین طعمه گیر دریائی هم نتواند که مروارید را طئمه خویش سازد. بنا براین تشبیه، زن نیز همچون مروارید گوهریست زیبا و دلفریب ، درخشنده و خیره کننده. حجاب، بمانند صدف محیطی امن و امان بوجود میآورد که زن در آن بدرخشد بدون آنکه نگاه جنبنده ای را جلب خود نماید. حجاب نیز برای زن همان کند که صدف برای مروارید کند: شاهکار هنرو بداعت و ظرافت آفرینش را در درون خود پنهان ساخته مبادا که زیبائی درخشنده اش چشم و یا چشمانی را شیفته و فریفته خود نموده هوس بلعیدن را در شان بیدار سازد. مسلم است که از نگاه دیندارن، نمیتوان نقص و ایرادی باین توجیه از حجاب وارد ساخت. چرا که رابطه ی زن و حجاب همانقدر طبیعی ست که رابطه مروراید با صدف. همچنانکه مروارید و صدف کار خلقت است، زن و حجاب نیر کار خلفت است. وجود مروارید وابسته است بصدف، و وجود زن بحجاب. حجاب، زن را از نگاههای شهوی و حیوانی حفاظت نموده، موجب حجب و عفاف و پاکدامنی گردیده، و زن را از نمایش وجود خویش باز دارد. که نه چشمان مردان را بخود خیره ساخته و به طمع و هوس اندازد و نه خود، بمردی بچشم خواهش و تمنا بنگرد. بعبارت دیگر، حجاب شیطان را از زن دور میسازد. مانند صدف، حجاب یک پوشش طبیعی ست که غرایز پست و حیوانی ، آلوده به لذا ت و وسا ئس شیطانی را که در نهاد مرد میزید، خفته و خاموش نگاه دارد. چون آن گوهر زیبا، پوشیده و پنهان است، مرد با روانی آسوده زندگی گذراند. با دیدن حجاب بر سر زن احساس شرم و حیا کند. به "راه مستقیم" ادامه دهد. احساساتش بجوش نیاید و تحریک و منحرف نشود. بیمار و پریشانحال نیز نگردد. در نتیجه حجاب ثبات و ارامش را در جنس مرد و جامعه مردانه را موجب گردد و از بروز آسیبهائی همچون فحشا و فساد و تباهی جلوگیری کند و رقابت و حسادت و جنایت را نیز کاهش دهد. اما در نگاهی دیگر، تشبیه زن بیک گوهر گرانبها و نادر همچون مروارید و حجاب به صدف، بعنوان عامل اصلی هستی ، علیرغم ظاهر فریبنده اش یک واقعیت تلخ را در درون خود پنهان میسازد: محودیت و محرومیت زن و مرد، نه زن به تنهایی و خسران جامعه. تشبیه زن بمرواریدی در دل صدف، ترسیم انسانی است که در زیبائی و خلفتش نقصی نیست، اما بعنوان یک شی تزئینی که ارزشش در ظاهر است و بیرون خیره کننده اش. درون و ماهیت مروارید و یا زن را کسی اعتنایی نیست. مروارید همان است که بنظر آید: صورت زیبا و فریبنده، که تمایلی دارد غریزی برای انحراف از راه مستقیم، برای ارتکاب بگناه و هنجار شکنی. در روایات آمده است که " زن دام شیطان" است چرا که شیطان تنها از طریق حوا میتوانست آدم را بفریبد (بنقل از تاریخ انبیا، سید هاشم رسولی محلاتی،دفتر نشر فرهنک اسلامی 1375). بدیگر زبان، افسونی در زیبایی است که مورد بهره برداری شیطان قرار میگیرد که باید مهار و کنترل گردد. این شی تزئینی، این گوهر گرانبها، نه دارای اندیشه است نه تعقل. خداوند این گوهر زیبا را آفریده است برای خشنودی مرد. اما احکامی در استقاده از، و مالکیت بر آن صادر کرده است. آن مرد که توانمند است و غنی، مجاز است که مزین سازد خانه و کاشانه خویش را نه با یک بلکه چند ین گوهر زیبنده: تا چهار عدد مالکیت دائمی و تا چهل عدد موقتی در هر مقطع زمانی. بعبارت دیگر، آنکه حجاب را همچون صدف توصیف کند و زن را مرواری درون آن، ضرورتا زن را باید که کمتر از مرد بداند و انسانی با توانائیها وظرفیتهای محدود. که خود در تضاد است با قائل شدن مقامی شامخ برای زن. اما معنای حجاب علیرغم شباهتش به صدف و مروارید، همانگونه که در واقعیت است و روزانه اتفاق میافتد، به کمتر دانستن زن از مرد و از انسانی که می اندیشد و تعقل میکند، ختم نمیشود. تمثیل و تشبیه حجاب به صدفی که زن را همچون مروارید در درون خود محافظت میکند، بازتاب جامعه ای میشود که سخت شیفته "عفاف" است. حجاب را بکار گیرد که عفاف را ترویج دهد. حجاب میشود نشان و بازتابنده ی عفاف. شیفتگان حجاب هرگز نپذیرند که فاصله زمین تا آسمان است جدائی حجاب ازعفاف. بعبارت دیگرمدافعین حجاب نمیتوانند خود را لزوما مدافعین عفاف دانند. زیرا که حجاب نه تنها موجب عفاف در جامعه نمیشود بلکه شرایط مساعدی را بوجود آورد برای پرورش خلق و خویی تعصب آمیز و غیرت پرستی. حجاب بیان محرومیت و ممنوعیت است در روابط بین زن ومرد از نوع انسانی. در آنچه در زیر ادامه می یابد اول بجدا سازی حجاب از عفاف میپردازیم سپس برخی از تاثیرات مخرب و ویران کننده حجاب را مورد بررسی قرار دهیم. فرهنگ دهخدا میگوید عفاف یعنی "باز ایستادن از حرام و پارسائی نمودن و خودداری از آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در گفتار باشد و خواه در کردار." بنا براین تعریف ، عفاف و یا پرهیز از بد و زشت ویا پارسائی و وارستگی نتیجه تعقل و گزینش درونی ست. حال آنکه عامل حجاب در بیرون از انسان قرار گرفته است و ابزارش قهر و خشونت است. در این معنا حجاب را تتوان همسان عفاف دانست. چرا که عفاف دارای احکامی نیست که تخلف از آن جرم شناخته شود. بازایستایی و پارسائی مرحله ایست از رشد و تکامل انسانی، و آن زمانی ست که انسان از بد و شر و ناشایست و شرم آور پرهیز کند، نه از ترس و وحشت از تنبیه و مجازات، بلکه بدلیل عقل و اندیشه و احساس و عاطفه انسانی. عفاف و یا باز ایستائی و یا اجتناب از بد و زشت و ناشایست در کردار و گفتار آموختنی ست که کسب گردد، همچنانکه از شیرخوارگی به بلوغ و شباب و کهولت رسیم. عفاف تایید خود مختاری ست که نهفته در ذات انسانی. عفاف تایید استقلال و آزادی انسان است، حال آنکه حجا ب نفی اصل خود مختاری ست؛ که ناشی میشود از تسلیم و اطاعت در برابر احکام الهی، سنت و قرارد دادهای مطلق و کهن دوران بدوی. عفاف خود جوش است و نتیجه کنکاشها و کلنجار های درونی . حجاب قانون است و دارای ضمانت های اجرایی. چرا که حجاب چیزی نیست منتج از سنجش و ارزیابیهای غریزی و عقلانی. حجاب یک فرمان است چون و چرا نا پذیر. حجاب، عفاف نیست بلکه یک نظم اجتماعیست که بنیان گذارده شده است بر اسا س فرمانروائی و فرمانبرداری. حجاب نیتجه تقلید و تبعیت است زیرا که یک حکم فقهی ست. حال آنکه عفا ف چیزیست که برای کسب آن فرمانروا و فرمانبردار باهم یکی میشوند و در درون انسان میزیند، نه در بیرون از انسان مثل قانون و مقررات، پلیس و نیروهای انتظامی. بر طبق معنای عفا ف مرد باید چنان آموخته باشد که زن نیز موجودیست مخلوق طبیعت، اگر زیبا و افسونگر، اگر دلفریب و وسوسه گر، مرد هرگز نباید که عنان اختیار از دست بدهد وبا چشمانی آلوده و نیتی ناپاک بزن بنگرد. عفاف در وارستگی است و چیرگی بر غرایز سرکش و لذ ت جو که زن و مرد را یکسان در برگیرد. عفا ف باز ایستائی و پارسایی ست که حاصل نظا رت است بر درون خویش. حال آنکه حجاب ظاهر سازیست. امریست اجباری ضروری نظم و انظباتی ست برخاسته از خصلت قدرت و قدرتمداری. نظم و انظباط و احکام و مقررات حجاب بر اسا س جدائی زن از مرد قرار گرفته است. احکام حجاب، زن را از مرد جدا نماید بآن دلیل که اختلاط و تماس دو جنس مخالف، در هم فرو ریزد شئون دین و دینداری. بدین لحاظ حجاب، روابط و معاشرت زن و مرد را محدود و مشروط میسازد. حجاب مانند صدف که مروارید را در درون خود پنهان و محبوس میکند. زن را در درون خود نامرئی میسازد. مجبوس ساختن زن در حصار حجاب در واقع نفی زندگی مادی ست، انکار و نفی وجود لذت و خواهش است و تمنای جسمانی . جدایی زن و مرد از یکدیگر گریز از هستی است وحرکت بسوی نیستی. طبیعت انسانها را علیرغم اختلاف در جنس، جدا و بیگانه از یکدیگر نیافریده است. زن و مرد در طبعیت مکمل ، وابسته و نیازمند یکدیگرند، بدون اینکه یکی کمتر و یا بشتر از دیگری باشد. یکی بدون دیگری وجود ندارد. صد ها قرن قبل از آنکه ادیان پا بعرصه وجود گذارند و روابط زن و مرد را بنظم در آورند، قرنها در آغوش یکدیگر خفته اند. بعبارت دیگر، جدا ساختن آنها از یکد یگر ناسازگار است با طبیعت انسانی. حجاب را حاکم و زن را پنهان ساز از نگاه مرد، ولی آیا میتوانی آن غرایز انسانی که مکمل یکدیگرند انکار و سرکوب نمایی؟ نیروهای انتظامی را درخدمت گیری که زن را جدا و بیگانه از مرد نگاهداری. یعنی نفی بلوغ و فهم و شعور انسان کنی. گوئی که اگر حجاب را از سر زن برگیری فساد و فحشا ناگهان دامن گیر جامعه و سبب افول و غروب ارزشهای اخلاقی گردد. زن بدون حجاب مردان را تحریک و احسا سا تشان را بر میانگیزد. موجب شود که حجب و حیا از زندگی انسان ناپدید گردد. مردان و زنان لجام اختیار از دست داده، افسار گسیخته، محرم و نا محرم، حلال و حرام، خوب و بد و پست و عالی را یکی سازد و جامعه را بفساد و انحطاط و تباهی کشاند. رجوع به تجربه و عمل، بی اساس بودن این تئوری را براحتی نشان دهد. جوامعی که حق گزینش را از جمله حق گزینش پوشش مناسب را حق بلامنازع فرد می شناسند، جوامعی هستند با نظم و قانونمند. اما نظم و انظباط اجتماعی قبل از آنکه بدست نیروهای امنیبی بر قرار گردد. در درون و شعور افراد نهادین گردیده است. از مردم انتظار رود و مردم از خود نیز انتظار دارند که مرزهای ممنوعه را نه آنها که در کتاب قانون نوشته شده بلکه آنها که در کتاب درون و یا در شعور و شخصیت نگاشته شده است، آگاه باشند. در چنین جوامعی گوئی اعتماد وتاکید بیشتری ، بر بلوغ و عقل و اندیشه مرد و زن وجود دارد. موی افشان و مانتوهای تنگ و کوتاه و اندام برجسته زن، که از مصادیق بدحجابی است ( برای بحث مفصل تر به مقاله "مصادیق بدحجای در این بلاگ رجوع شود). اگر هم سبب تحریک و برانگیختن احساسات شوند، باید موجب آن نشود که مردان لجام اختیار از دست داده و زنان را طعمه خویش سازند. تجربه نشان میدهد که مرد و زن در درون ابزار لازم را برای تطابق و همآهنگی با جامعه و ارزشهای مرسوم آن دارا میباشند. شناسائی بی حجابی و یا حتی بد حجابی بازتاب جامعه ایست، ظاهر پرست. مهم نیست که در درون چه نهفته داری، مهم این است که در بیرون چه هستی. چه دارای عفاف باشی و پارسائی کنی و یا برعکس فاقد آنن باشی. تفاوتی نیست وقتی که حجاب بر سر داری. حجاب بازتاب این آموزه است که همه چیز درست و قابل پذیرش و تحمل است تا زمانیکه آنرا پنهان کنی و در خفا نگاهداری. بعبارت دیگر، آ نچه را که حجاب در رفتار و کردار نهادین میکند ظاهرسازی ست و پنهان کاری و یا دو روئی و ریاکاری. رواج بازار سیاه است و سیاهکاری. چرا که تخلف و تمرد از احکام حجاب روبروست با عواقب وخیم ، حد و جزا، حقارت و خواری. ترس و هراس است بنیاد رفتارهای نهادین. در این معنا حجاب نه عفاف است و نه پارسائی، بلکه یک امریست ظاهری که تبعیت و پیروی از آن اجباریست. حجاب چشمان انسان را از اهرم کنترل اجتماعی، تبدیل کند باهرمی در خدمت شهوت و هوا و هوس انسانی. حجاب انسان را از سازنده واقعیت به عاملی منفعل در برابر آن تبدیل نموده و توجه وی را متمرکز سازد هر چه بیشتر بر آن چیزیکه از آن محروم است. جنس و چگونگی جنس و یا لذت و و هوای شهوانی. حجاب و جدائی اجتماعی زن از مرد، بر کنجکاوی آنها نسبت بیکدیگر میافزاید و حرص و لع حیوانی را تشدید میکند که همراه میشود با تنزل درک و فهم زن و مرد از یکدیگر. طبیعی ست که در چنین شرایطی مردان و زنان نتوانند با نگاهی آشنا، دوستانه، مثبت و احترام آمیز بیکدیگر بنگرند، بلکه همچنانکه مقرارت و انظباط حجاب سخت تر و خشن تر گردد و مجازات جرائم هنجار شکنی، سنگین تر شوند، نگاه های زنان و مردان بیکدیگر را خصومت آمیزتر و کینه توزانه تر کند. این جدایی بین دو جنس مخالف در مردان بشکل رفتاری زمخت و خشن- مثل تنه زدن بزنان و تماس به عنف با بدن آنها در معابر عمومی ، به تظاهر در آید. و همچنین بشکل زبانی رکیک و حقارت انگیز؛ که بازتاب سرکوب غرایز طبیعی است و محرومیت و بیگانگی زنان و مردان از یکدیگر. روشن است که زنان نیز نتوانند نگاهی جز منفی و سوء ظن آمیز نسبت بمردان داشته باشند: موجودی خود خواه که چیزی نجوید جز ارضای تن. یکی از پی آمدهای این عدم تفاهم و بیگانگی بین زن و مرد، قبح انگاشتن عشق و روابط عاشقانه است، بدلیل حیوانی بودن و مادی بودن آن. عشق زمینی لذ تی است زود گذر و فانی. باید گذاشت و گذشت و بعشق "واقعی " پیوست، عشق غیرمادی و لاهوتی و یا عرفانی که در واقع چیزی نیست جز بریدن از زندگی و هستی و پیوستن به نابودی و نیستی. چنین گرایشی نمیتواند همراهی نشود با یاس و نومیدی، آمادگی درونی برای بیرحمی و شقاوت و تحریب و ویرانی. مثل گرامی داشتن قصاص، سرزدن و سنگسار، شهادت و جهاد و انتهار بمعنای ریختن خون دیگری تا آخرین قطره خون خویش بدون آنکه در نظرگیری گناه، و یا برائت و بیگناهی، مرد و زن و یا پیر و بامید در آغوش کشیدن زندگی ابدی در نابودی و نیستی. البته غیبت زن در جامعه تحت سلطه حجاب تنها منجر به عدم تفاهم و درک متقابل و روابط مسالمت آمیز و احترام انگیر بین زنان و مردان نمیشود، بلکه تعصب، غیرت و غیرت پرستی را تشویق و ترویج میکند. زنان تبدیل به " ناموس" مردان میشوند. نه نگاه نا محرمی بر تابیده شود و نه رابطه ای خارج از مرزهای احکام حجاب تحمل شود. حفظ حرمت و آبرو و انکار جذبه و کشش بین دو جنس مخالف، تبدیل میشود بعرق و غرور مردی و مردانگی. وای بر آن لحظه که نگاهی آلوده بر ناموسی افکنده شود، غیرت بجوش آید و آتش انتقامجوئی شعله ور گردد. مردی که خون خواهر و همسر و یا فرزند مونث را میریزد تا حرمت و آبرو را باز بدست آرد، میشود سنتی نیکو و پسندیده. مردانی که بدفاع از ناموس خود برخیزند و دست خود بخون دیگری آلوده کنند، حتی اگر فرزند دختر و یا همشیره و همسر و یا حتی مادر باشد، قهرمان تلفی شوند. حال آنکه تعصب و غیرت در واقعیت چیزی نیست جز پوششی بر ضعف و حقارت درونی مردان بدلیل محرومیت و جدائی از زنان( رجوع شود به مطلب "ازدینداری تا غیرتمداری" در همین بلاگ). سرکوب خواهشها و تمنا ها، جذبه ها و کششهای درونی نسبت بجنس مخالف بشکل تخریب و و یرانی، قهر و خشونت و انتقا مجوئی جلوه گر میشود. آری تشبیه حجاب وزن به صد ف و مروارید، ظاهری زیبا و زیبنده دارد، اما در واقعیت پنهانگر ستیز و خصومت حجاب با عفاف است. ابزاریست سیاسی در خدمت تحکیم و تداوم حکومت دین و یا نظام فرمانروایی و فرمانبرداری بر اساس محرومیت، جدایی و بیگانگی زنان از مردان. اینست حرف روشنایی.
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:56 توسط م.ن. معرفت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عاشورا
و اسطوره سازان
حرفه ای قریب به هزار و چهارصد سال است که از واقعه کربلا میگذرد. شک و تردید نباید داشت که در طول این زمان آلایش و آرایش بسیار یافته و با اسطوره و افسانه در هم آمیخته است. یعنی هر آنچه در اصل بوقع پیوسته است با آنچه که رسم و رسوم و سنت گردیده و از نسلی بدیگر نسل انتقال یافته است، تفاوتهای بسیار است. آنچه که یک دعوای ایلی و قبیله ای وخاندانی بوده است، تبدیل گردیده است بیک واقعه تراژیک و غم و اندوه سازی که تحمل هر درد و شکنجه و ریختن هر خونی را در انتقامش بیرنگ میسازد. داستان سفر امام حسین بطرف عراق بدعوت مردم آن دیار وسپس رویگردانی آنان از امام و سرانجام مقاتله وی تحقیقا یک واقعه ی دنیوی و تاریخی ست، مبارزه بر سرقدرت و حکمرانی، پیروزی حاکم ظالم و شکست محکوم مظلوم، جوهر اصلی داستان غم انگیز عاشور راست. حتی بعضی از محققین بر آنند که دشمنی امام حسین و یزید تا اندازه ای نیز ریشه در حسادت و رقابتهای عشقی و خصومت و کین خواهی بین دو خاندان هاشم و عبدالشمس، دو طایقه از قبیله پرقدرت قریش، داشته است . بنابراین عشق و حسادت، خیانت و توطئه، اختلافات دیرینه بر سر کنترل ثروت و قدرت و تامین سلطه خانوادگی از جمله عواملی هستند که منجر بخلق واقعه کربلا گردیده است، البته بدون تردید با پایانی تراژیک و غم انگیز. تاریخ عرب همانند تاریخ جوامع بشری مملو است ازوسوسه ها و دسیسه ها و توطئه ها، از درگیریها و زد و خورد های خونین، بمنظور در آغوش کشیدن عروس زیبا و فریبنده ی قدرت. شاید بی نیاز از بیان است که همآغوشی با عروس قدرت مستی آورد و مدهوشی، حرص وآز و بی خبری. پس حاکم، شر شود و نماینده بدی و زشتی و آنکه ناکام ماند، به نیکی نام آورشود و نماینده خوبی و پاکی. بنابراین دشوار است که واقعه کربلا را یک پدیده استثنائی و بیش از حد تکان دهنده انگاشت بویژه در مقایسه با آنچه در شرایط کنونی در عراق یعنی همان سرزمینی که امام در آن بهلاکت رسید، واقع میشود. روزی نیست که صدها نفر انسانهای بی گناه از زن و مرد گرفته تا پیرو جوان تکه پاره نشوند و بخاک و خون خود نغلتند. اما داستان کربلا، داستانی ست دیگر. پس از گذشتن قرنها هنوز احساس درد و رنج و محنت را در درون ایماندارن برانگیزد. صد ها سال است که مردم در ماه محرم بعزا نشینند، در غم و اندوه فرو روند، گریه و شیون و زاری کنند، نه برای لحظاتی کوتاه و زود گذر. محرم بنرمی و آرامش آغاز میگردد. پس از ده روز، بسختی و خشونت با مقاتله امام حسین و هفتاد دو تن از همراهان و اعضای خانواده اش باوج خود رسد. سپس فرو نشیند. عاشورا، دهمین روز و روز نهائی ست. روزی که فرزند پیامبر خداوند بامر خلیفه یزید و بدست شمر، بطرز فجیعی به خاک و خون کشانده شود. در این روز نهائی است که عزا سطح جامعه را بپوشاند. سیاهی و خاموشی فراگیر شود. کمتر کسی است که شرکت نجوید در غم و اندوه جمعی، چنانکه جامعه یکی شود و یگانه. حتی اگر درحاشیه های جامعه هم که قرار گرفته باشی غرق شوی در امواج ناله های سوزناک و دل آزار عزا داری. عزاداران در آفرینش صحنه های درد انگیز و هولناک از یکدیگر سبقت جویند . بعضی تیغ بر جان خود کشند و سر و روی خود را خونین سازند. بعضی دیگر برسر و سینه خود سخت کوبند یا با دستهای سنگین یا با زنجیرهای تیز و درد انگیز. منبر نشینان، موعظه گران، خطبه گویان، سخنرانان، روضه خوانان، تعزیه گردانان، مرثیه سرایان، مدحان و نوحه خوانان را نیز باید بخش عمده صحنه آفرینان درد و رنج، محنت و مصیبت دانست. واقعیت آنست که کمتر داستانی میتوان در امتداد تاریخ یافت که از نسلی به نسلی دیگر انتقال یابد و معانی متعدد و متضاد و متغیر نیابد، و رفته رفته باسطوره تبدل نشود، بویژه اگر غور و تفحص و نقل و انتقال آن بشکل حرفه ای پرنفوذ و پر قدرت در آید و مولد ثروت و درآمد شود. در دست صحنه آفرینان حرفه ای، از فقها و مجتهدان گرفته تا مداحان و روضه خوانان، داستان کربلا بیک اسطوره مابعدالطبیعی و مذهبی تبدیل یافته است. حادثه کربلا از یک واقعه تاریخی و بشری و نسبتا عادی بیک پدیده آسمانی و الهی در آمده است. اسطوره سازان شخصیت اصلی داستان کربلا را از یک انسان بیک موجود غیر انسانی، بیک فرشته الهی در ارتباط با عالم دیگر، مبدل ساخته اند.. نسبت او، نه انسانی که الهی است. آقای آیت اله محمد حسین حسینی طهرانی در کتاب امام شناسی خود(7مجلد) اظهار میدارد که : عثمان بن عفان از پیغمبر اکرم روایت کرده است که آن حضرت فرمود: خداوند تبارک و تعالی چهارده هزار سال پیش از آنکه آدم بوالبشر را خلق کند من و علی را از نورواحد بیافرید، چون آدم را خلق کرد من و علی را از نور واحد بیافرید، چون آدم را خلق کرد آن نور را در صلب او قرار داد و دائما آن نور نسلا بعد نسل واحد بود تا درصلبب عبدالمطلب بدو قسمت منقسم شد نیمی به من و نیمی به علی بن ابیطالب منتقل شد پس خداوند نبوت را درمن قرار داد و وصایت و ولایت را در علی قرار داد. (جلد اول ص 26) واضح است که مرگ امام حسین(امامان بطور کلی نیز) مرگ یک انسان عادی نیست که در نبرد عشق و قدرت، جان خود و خانواده اش را برحسب رسم و رسوم جامعه عرب از دست دهد. او فرزند معصوم و مظلوم خداوند است که بدست نابکاران و شمر ملعون هلاک شود. او تبلور خوبی است و شجاعت و تجسم جهاد است و شهادت. دنیا هرگز مثلش ندیده است و نخواهد دید. هزاران هزار روایت است مبنی بر آسمانی بودن امام حسین و ارتباط او با فرشتگان الهی از جمله جبرییل که هرگاه که بدیدار پیامبر برزمین می نشست حسین (حسنین) را در آغوش میکشید و مسرتش را با اهدای میوه های آسمانی بجای میآورد. روایت است که وقتی امام متولد میشود جبرییل فرود آید و به پیغمبر ابلاغ کند که اراده حق تعالی بر آن است که او را حسین بنامی(منتهی الامال ص 392). جیرییل نیز مانند پیامبر از سرنو شت محتوم حسین آگاه بود. این اراده الهی بود. آنها بدان آگاهی داشتند که حسین را خداوند برای شهادت برگزیده است. روایات بسیاری ست مبنی برگریستن پیامبر بر شهادت حسین هنگامیکه حسین گام بعرصه وجود نهاد. امام حسین بالا و برتر ازانسان است. او فرشته شهادت است. او ساخته شده از نور الهی است. تاسوعا، خاموشی نور الهی ست. عاشورا پایان خوبی و رحمت الهی است. حتی اگر ولایت بحکومت رسد. مرگ حسین آغاز دوران غم و اندوه است و سیاهی و تاریکی . مرگ او مرگ یک موجود مقدس است و الهی نه انسانی عادی. بر این اسطوره است که جامعه، از زیر تا زبر، از پائین تا بالا ، از دارا و ندار، از قوی و ضعیف، اشک میریزد. آنچه آنان را غمگین و اندو هناک میکند احساس عجز و ناتوانیست در برابر مرگ نور و رحمت الهی. کیست که توان کسب فضائل و خصائل امام حسین در خود جوید. چگونه ممکن شود از انسانی زمینی نا پاک و آلوده آن برآید که از امام حسین بر آمده است. برخلاف امام که تلخی مرگ را بر زندگی تحت ستم ترجیح دهد، عزادار زندگی را دوست دارد و برای ماندن و بقا و بهتر زیستن تلاش کند. این دلبستگی بزندگی حتی در دوران تاریکی و سیاهی، در دوران استبداد و ستمگری، او را لبریز از گناه کند. بار این گناه را اسطوره سازان و صحنه آفرینان درد و رنج و محنت، - با مداحی و ثنا و ستایش امام بعنوان یک فرشته الهی- چنان سنگین سازند که توان اعتراف بدون همتی و پستی را از آدمی سلب سازد. تنها با خود آزاری و خود ستیزی، شیون و گریه و زاری در مرگ امام است که میتوان انتظار رحمت الهی را داشت. روایت از حضرت صادق است که:: هرکه شعری در مرثیه ی حضرت حسین(ع) بخواندو پنجاه کس را بگریاندذ بهشت او را واجب گردد. و هرکه سی کس را بگریاند بهشت او را واجب گردد. و هرکه بیست کس را، و هرکه ده کس را و هرکه پنج کس راو هرکه یک کس را بگریاند، بهشت او را واجب گردد. و هرکه مرثیه بخواند و خود بگرید بهشت او را واجب گردد. و هرکه مرثیه بخواند و خود بگرید بهشت او را واجب گردد. و هرکه او را گریه نیاید، پس تباکی کند بهشت او را واجب گردد. (منتهی الامال ص404) صحنه آفرینان درد و رنج و محنت، و اسطوره سازان حرفه ای مصائب امام گویند و شور و غوغا در دلها برپا کنند. احساسات را چنان برانگیزانند که سوکواران خاک بسرخود ریزند، پیکر خود را زخمین و خونین سازند و صحنه های دردآلود و درد انگیز بوجود آورند. اعتراف بگناه در مذهب کاتولیک فردیست در خلوت واقع شود و در حضور پدر روحانی. در مذهب شیعه بشکل فستیوال درد است و غم و اندوه، اشک ریزی و سوکواری، جمعی است و اجتماعی. در این فستیوال آنچه ایمانداران را در کنترل خود در آرد، احساس است و آرزو. چون راه حسین یک راه الهی است نه یک راه انسانی. ناتوان در پیمودن این راه همراه است با احساس شرمندگی. عزاداری را نباید فرصتی برای گشودن عقده ها دانست، بلکه باید آنرا یک اعتراف بگناه جمعی تلقی نمود که شکل فستیوال بخود گیرد. در این فستیوال بازار روضه خوانها و خطبه گویان و واعظان، نوح خوانان و مرثیه سرایان رونق گیرد. همه فعالیتها و جنب و جوشها در جامعه شکل نمایشی بخود گیرد و همه چیز تماشائی شود: پرچمهای رنگین، علامات تزئینی، دسته های مرتب و منظم سینه زنی و زنجیر زنی همراه موزیک سنج و دهل و نوحه خوانی، انواع و اقسام تعزیه گردانی، در خاتمه طعامهای مجلل و خوشبو و اشتها آور، همه هم تماشائیست، هم عزاداری. آنچه حائز اهمیت است اینست که این فستیوال درد و رنج همچون تیغی دولبه است. هم میتواند مورد بهره برداری قدرت قرار گیرد و هم علیه قدرت بکار گرفته شود. اما ماهیت اسطوره ای واقعه کربلا تغییری نکند. در دوران حکومت شاهان حداقل از دوران آل بویه بعد یا بیش از یکهزار سال، برگزاری فستیوالهای غم و اندوه برگزار گردیده اند صرفنظر از ماهیت ستمگرانه قدرت. هماکنون که در راس صحنه آفرینان حرفه ای فقها بقدرت رسیده اند، بیش از همیشه ساختار قدرت نیازمند است بر برگزاری هرچه باشکوه تر این فستیوالهای درد و رنج و محنت. آقای خامنه ای، جانشین امام در زمان غیبت نیازمندی ساختار قدرت را به تداوم آفرینش صحنه های درد و رنج و محنت اشاره و تاکید دارد که: روضه خوانی وذکر مصیبت نه تنها منسوخ در جامعه نیست، بلکه لازم است و یاد امام حسین (ع) و ذکر مصیبت و بیان فضایل آن بزرگوار – چه بصورت روضه خوانی و چه به شکل مراسم عزاداری گوناگون- باید بشکل رایج و معمول و گریه آور وعاطفه براانگیز وتکان دهنده دلها، در بین مردم ما باشد و از آنچه که هست، قویتر هم بشود (20/4/70، بنقل از کارگزاران، یازدهم بهمن 1385). آقای خامنه ای بخوبی میداند که حرفه اسطوره سازی بر اساس شور و احساس و عاطفه است که میتواند تداوم یابد. در نتیجه امام حسین هرگز نمیتواند صورت انسانی بخود گیرد. چگونه توانی قرنها در سوک انسانی زمینی خاکی خود بیازاری و مجروح سازی و غبار غم واندوه برچهره خود پاشی. بقا و تداوم حرفه اسطوره سازی نیازمند غلیان شور و احساس است، نه فعال سازی عقل و اندیشه. عاشورا، اسطوره ایست که دریافت آن تنها از راه احساس است که میسر گردد، نه از راه عقل و خرد و چند و چون و چرا. کردار و گفتار امام و یا امامان را که نتوان در ترازوی عقل انسانی وزن کرد و سنجید. اراده الهی برآن بوده است که از میان دوازده امام فقط یکی را برای شهادت در میدان نبرد برگزیند و یازده امام دیگر را بمدارا و مصالحه با قدرت وادارد. روشن است که هرچه کندی عقل وخرد عمیقتر، شور و احساسات شدیدتر، بهره برداری از آن بسود ثروت و قدرت بیشتر، تحمل واقعیت و مقاومت ضعیفتر. نقد و بر رسی نگرش اصلاح طلبان را به واقعه کربلا به مجال و فرصت دیگری موکول میکنیم. برای این نوشته از منابع زیر بهره گرفته شده است. 1. .امام شناسی، تالیف حضرت علامه آیت اله سید محمد حسین حسینی طهرانی انتشارات حکمت. 2. منتهی الآمال، ذکر تاریخ چهارده معصوم، تالیف ثعت المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی، ویراسته ی کاظم عابدینی مطلق، مؤسسه پخش کامکار. 3. اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، حمید عنایت، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات خوارزمی.
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:48 توسط م.ن. معرفت
|
|
|||||
|
|||||