|
دین خصم آشتی ناپذیر آزادی
|
|
|
|
||||
|
راه انبیا
یا
راه شیاطین؟
تردید نتوان داشت که پرچم دینداری را کارگزار ولایت فتیه، آقای رئیس جمهور کشورمان بدوش خود میکشد. وی تاکنون شایستگی بسیار از خود بروز داده است. بعید بنظر میرسد هرگز فردی دیگری میتواست وظایف دینداری خود را همچون وی با درایت و تدبیرناگفتنی بانجام رساند. چرا که او تبلور و چکیده دین است. در چهره و سیمایش چیزی حز دین نبینی، یا در لبخند و نگاهش ونیز مهر و عطوفتی که از او ساطع است. اما آنچه او را شایسته این کار گزاری میکند گفتارو رفتار اوست که دین خالص است. هر حرفی که بزبان آورد دینی ست. بهر سوئی که حرکت کند، سوی دین ست. اندیشه ای نیست که در مغزش خطور کند و دینی نباشد. او وقف دین است. چیزی جز دین در زندگی اش وجود ندارد. فقهای بزرگ از جمله حضرت ولایت فقیه که بر صدر حرفه دینداری نشسته اند، به تاخت و تاز او در میدان دینداری رضایت داده اند. او شب و روز مهیای فرمان الهی است. او قائم عصر حاضر است. دعوت به توحید و عدالت وظیفه الهی اوست. خطبه هایش سراسر دعوت است به گرویدن به انبیا. او شیفته تعالیم، معارف، فضل انبیا و اندیشه الهی ست. او پیوسته قدرتهای بزرگ را براه انبیا باز میخواند. بآنها میگوید که از این گمراهی، براه دین باز آئید. راه بشری، راهی ست بسوی تباهی و تبهکاری که راهی است اساسا آمریکایی. اندیشه اش لبریز است از دینداری. تعلقات دنیوی را همه پوچ و ناچیز شمارد. از خوشی و خوشگذرانی امتناع دارد. این دنیای مادی فتاپذیر است و زودگذر، در نظر آقای رئیس جمهور. او مشتاق دنیای دیگر است و بهشت برین، آنجا که خوشی ها، ابدی ست و همه هر چه هست هلال است و بدور از حرامی. کوچکترین مویی در وجودش یافت نشود که تسلیم مطلق و فرمانبردار پروردگار الهی نباشد. علیرغم روشنی، و روانی خطابه های الهی کار گزار ولایت فقیه ، آقای رئیس جمهور، بنظر میرسد که یک چیزی در گفتارش ناگفته میماند. البته معلوم نیست که بعمد است یا بامر ا لهی. و آن اینکه چگونه راهی ست، راه انبیا. که نهفته است در ان سعادت و پیشرفت بشری؟ آیا این راه راهی است که حلال همه مسائل بشری ست از مادی و معنوی تا سیاسی و فرهنگی؟ آیا این راه همان راهی است که میوه ها در آن ارزان و تورم و گرانی وبیکاری نا پیدا است؟ آیا این راه همان راهی است که مردم را نجات دهد از رنج کم مسکنی، محنت و فقر و تنگ دستی؟ آیا این راه همان راهی است که ما را بآنجائی برد که کسی دیگر دروغ نگوید، مال ربایی و ربا خواری نکند؟ زورگوئی و سرکوبگری نکند؟ آنجا که نه سرقت است و نه جنایت، نه رشوه و رانت خواری؟ که عدالت است و برابری؟ نکند که در گمراهی ساکنیم. دچار توهمات هستیم و خود بدان آگاه نیستیم. اما در لحظه ای دیگراز تفکر، دریابی که راه انبیا، راهی ست پر مخاطره ، پرمشقت و رنج آور. راهی ست که شیاطین دارند، در آن خانه. چند سرند این شیاطین، دارای ابزارقهرند و" ماشین تبلیغانی". بر سر راه رهروان انبیا ظاهر شوند و وسوسه کنند و قلدری. رو در روئی و شکست و نابودی این شیاطین که زدوده است خداوند" محبت" از دل آنها، یک ضرورت الهی ست. چگونه میتوان در این راه گام نهاد بدون آمادگی و در ضعف و ناتوانی. باید خود بیارائیم وآماده رزم سرنوشت ساز شویم. آن شیاطین را هراسناک باید ساخت و تسلیم باراده الهی. تنها با درک این واقعیت است که بتوانی به سیاستها و تدابیرآقای رئیس جمهور، در دستیابی بانرژی هسته ای، پی ببری و ببینی حکمت الهی. تمام سختیها و پستی بلندیهای راه انبیا آسان شود و هموار با ماشین انرژی هسته ای. در این راه، انرژی هسته ای ضروریترین توشه راه انبیاست. وقتی شعله این انرژی بچشم این شیاطین برسد خاکستر شوند و راه انبیا گشوده شود.(صلوات). اما آنچه حیرانی و گیجی را سبب گردد اینست، که این راه، راهی که نیازمند انرژی هسته ای ست، راهی نیست که شیاطین بزرگ رفته اند؟ بدرستی روشن نیست که کارگزار ولایت فقیه، آقای رئیس جمهور در سیر کدام یک از این راه ها است: راه شیاطین یا راه انبیا، راه الهی؟ آیا میتوان با اسلحه ای که خود شیاطین خالق و تولید کننده آن بوده اند بجنگ آنها رفت؟ مگر انرژی هسته ای تبلور یک تمدن مادی و دین ستیز نیست؟ آیا آلودگی باین تمدن دارای منع شرعی نیست؟ آنچه فهم این موضوع را دشوار ساخته است اینست که آقای رئیس جمهور پیوسته در خطابه هایش تکرار میکند که مکتبهای و تمدن ساخت بشری، همه فاسد و رو بزوالند. بشر را گمراه ساخته است. آنها را پیوسته نفرین میکند که دویست سال است که بشر را به تباهی کشانده است. زورگوئی کرده اند و سبب عقب ماندگی ملتها گردیده اند که همه البته آغاز گردید با دین ستیزی. اما مگر نه آنکه انرژی هسته ای زائیده همین تمدن دین ستیز ایست؟ مگر این انرژی و فن آوری ساخته دست و اندیشه این بشر کفر پرور نیست، بشری که نماینده کفر است و استکبار جهانی؟ آیا بهتر نبود، آقای رئیس جمهور از این تکنولوژی دیو صفتان صرفنظر میکرد و توکلت الا اله ، روی بقبله بخاک ستایش میافتاد و با نیروی الهی رهسپار راه انبیا میشد؟ شاید نه قهر و خشونت بود، نه تخریب و نه ویرانی، نه و حشت و نگرانی؟ شاید رمز و رموز کسب این ماده در کلام الهی، کتاب قرآن بیان گردیده است، ولی آنرا آشکار نسازند. اما حقیقتی که پنهان است: بدون شیطان، خدائی موجودیت نمیافت. خدای بدون شیطان قاقد قدرت است وقهر خدائی. اگر خدا شیطان را خلق نمیکرد چگونه میتوانست کند خدائی. بشر را نیز آفرید که ستایش کنند او را و روند راه مستقیم، نه فریب شیطان خورند و فرو رفته در گمراهی. دستیابی به انرژی هسته ای را نیز باید ابزاری خواند در جهت خلق شیطانی چند سر و مخوف و استکباری. کارگزار ولایت فقیه در پی افشای چهره این نیروی شیطانی است. چرا که مانع سعادت و پیشرفت بشری است. بوده اند و هستند هنوز سبب عقب ماندگی. این شیطان بزرگ است که قدرت پاک مست و مدهوشش ساخته و رهروان راه انبیا را از حق و حقوقشان محروم میسازد. حکومت ولایت فقیه تنها یک راه را برای تداوم و استحکام قدرتش برگزیده است و آن رقابت و درگیری با شیطان بزرگ با ابزار هسته ای ست. این بدان معناست که شر و بدی، فریب و بذهکاری، قهر و خشونت و سرکوب نیست در درون. همه سرچشمه گیرد از بیرون. ولی دیر یا زود مردم باین فریب آگاه شوند.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 18:32 توسط م.ن. معرفت
|
|
|||||
|
|||||