تبليغاتX
ایران-روشنایی
بحران قدرت یا بحران دین

 

بحران قدرت

 

 یا

 

بحران دین

 

 

آنچه آسمان زندگی اجتماعی ما ایرانیان را تیره و تار ساخته است، بحران و یا بحران زائی نیست. چه اقتصادی باشد و چه سیاسی.این نظام از بدو جلوس بر اریکه  قدرت هر روز بر دوش بحرانی حکومت خود  را تداوم و استحکام بخشیده است. اما مشکل آنست که این بحران ها از زمان ظهور آقای احمدی نژاد، شدت و تداوم بیشتری یافته اند. چرا که شرایط جهانی به سود جمهوری اسلامی تغییر کرده است. جمهوری اسلامی آن کشوری نیست که از خشم و کینه صدام حسین، همسایه غربی خود هراسناک شده و یا از شرارت ها و خون  خواری های طالبان  در شرق، دچار تشویش و نا امنی شود . آمریکا نا دانسته و ناخواسته، با نابود سازی  دو دشمن آشتی ناپذیر حکومت دین در ایران، صدام حسین و نظام بعثی در عراق و ملا عمر و نظام اسلامی – طالبانی در افغانستان، جمهوری اسلامی را بیک قدرت منطقه ای تبدیل نمود.

 

 طی هشت سال ویرانی و کشتار، جمهوری اسلامی نتوانست یک وجب از خاک عراق را به اشغال خود در آورد، اما هم اکنون، ایران در تمام بخشهای مختلف عراق عمیقا نفوذ دارد. دولت عراق را دشمنان سابق صدام حسین که تحت حمایت ایران بودند، دراختیار دارند و به یارانی سر بزیر و آرام تبدیل شده اند.  نیروهای میلیشایی عراق صرفنظر از اختلافات درونی شان در یافت دارنده  امداد های مالی و نظامی از برادر بزرگ خود، ایران می باشند. در شرق نیز، زمانیکه طالبان نماینده ایران را همراه چند نفر دیگر در مزار شریف به قتل رساندند، جمهوری اسلامی هرگز نتوانست واکنشی درخور یک کشور مستقل و مقتدر از خود نشان دهد. اما هم اکنون در افغانستان دارای نفوذ قابل ملاحظه ای ست. هم با دولت حمید کرزای روابط حسنه ای دارد و هم بعضی از خان ها و افغان های جنگنده را تحت حمایت خود نگاهداری میکند.

 

عامل دیگری را  نیز در ظهور و رشد این قدرت منطقه ای باید موثر دانست:  افزایش صعودی قیمت نفت از هفده دلار به بیش از صد دلار، ثروت هنگفتی را در اختیار دولت ایران گذارد ه است که بتواند هزینه های توسعه نفوذ خود در لبنان و سوریه را با دست و دل باز به پردازد و گروهای  کوچک حزب الله را در کشورهای دیگر منطقه حمایت کند. مضاف بر آن رشد اقتصادی و صنعتی چین در سی سال گذشته بآن درجه از بلوغ رسیده است که ایران بتواند از وابستگی اقتصاد خود به غرب بکاهد و برای اجرای پروژه های اقتصادی خود به چین اتکا پیدا کند.

 

طبیعی است که بحران هائی که جمهوری اسلامی با آن دست بگریبان است، با بحرانهای گذشته نمیتوانند یکی باشد. همچنانکه این قدرت منطقه ای بال و پر بیشتری در میآورد،  رقابتها، اختلافات و زد و بند در درون نظام شدت بیشتری میابد. با ایهام و اشاره به یکدیگر  اولتیماتوم میدهند و یکدیگر را متهم میکنند. از همان آغاز ظهور رئیس جمهور و شرکاء از جمله سخنگوی دولت، آقای حسین الهام، دولتهای پیشین هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی  را مسئول انحراف از راه امام و ارزش های اسلامی خوانده اند. از تورم و بیکاری گرفته تا افزایش سرسام آور مسکن و فقر و محنت را همه دانه هائی میدانند که در آن زمان کاشته شده و در شرایط کنونی رشد نموده و شاخه های بسیار رویانده است. سیاست های داخلی دولتهای گذشته را محکوم میکنند بآن دلیل که سبب غنی سازی گروهی با نفوذ شده اند که براحتی در روند اقتصادی کشور میتوانند اختلال ایجاد کنند تا عطش سودجویی خود را فرو نشانند.  سیاستهای خارجی دولت گذشته مبنی بر گفتگوی تمدنها  را  سیاست انفعال میخوانند، به معنای نرمخویی و کوتاه آمدن در برابر دشمن و خوشرویی به سلطه گرائی . چندی پیش حسن روحانی رئیس شورای امنیت دولت محمد خاتمی را به خیانت در ارتباط با مذاکره با خارجیها متهم ساختند و یکی از دست یارانش آقای موسویان را  بجرم جاسوسی دستگیر نموده اند با آن امید که به پیروی از دیکتاتور های بزرگ، دورانی از محاکمه های نمایشی بر پا دارند.

 

اما طولی نکشید که موسویان به تصمیم قاضی پرونده، سعید مرتضوی از اتهام جاسوسی تبرئه گردید و تنها به اتهام تبلیغات علیه رژیم قرار است محاکمه شود.

 

رئیس جمهور به نوبه خود، هنوز به گروه های پر نفوذ اشاره میکند که قاضی مسئول پرونده موسویان را زیر فشار قرار داده اند که او را  از اتهام جاسوسی تبرئه سازند. سایت بی بی سی گزارش میدهد که آقای احمدی نژاد به خبر نگاران گفته است که:

 "اتفاقی افتاده، مطالبی منتقل شده است و کسانی که در نقطه مقابل ما هستند از اطلاعات آگاهی دارند، از این رو شایسته است متن اطلاعاتی که داده شده منتشر شود تا ملت بدانند ما نگران چه هستیم و چه اطلاعاتی به دیگران؛ یعنی به غیر از ملت ایران داده شده است تا ملت ایران نیز از این اطلاعات مطلع شوند".

ناگفته روشن است که آقای رئیس جمهور، وقعی به مراحل و پروسه قوانین قضایی نگذارد و دوست بدارد که همه چیز را همانطور که بوده است، هرچه گفته و شنیده اند مذاکره کنند گان بمردم اطلاع بدهد. بویژه در زمانیکه قانونگرائی بسود ش در گردش نباشد.  البته خود گویا لزومی نمی بیند که با مردم در میان گذارد چه چیزی ست که آنقدر آقای رئیس جمهور را نگران کرده است. معلوم نیست که چرا این رئیس جمهور مردمی، درد دل خود را، آنچه که او را نگران ساخته است با مردم در میان نمیگذارد، سوالی ست که اگر پرسیده شده بود بدون تردید، آقای رئیس جمهور یا به متلک گویی می پرداخت ویا بگونه ای رفتار میکرد که هرگز سوالی نشنیده است.

حریفان و رقبای رئیس جمهور کهنه کار تر و با تجربه تر از آن هستند که در دام عوامفریبی جوان و ناشی گرفتار شوند و میدان را برای تک تازی های احمدی نژاد خالی کنند . مخالفان اصلاح طلب، آقای احمدی نژاد و شرکاء را به گزافه گوئی و ندانم کاری در اداره دولت و سیاستهای خارجی متهم میکنند: که آقای احمدی نژاد بقول معروف چاقو های بسیار ساخته است ولی همه بدون دسته بوده اند. از همان آغاز در بوق و کرنای معرفی رانت خواران "گردن کلفت درون نظام،" چنان دمیده است که بسیاری شنوائی خود را از دست داده اند. البته بجز یک مورد که آنهم برکناری مدیر عامل بانک پارسیان بوده است که خود بیشتر یک راهکار سیاسی در رقابت با دشمنان خود تلقی گردید. تا کنون آقای رئیس جمهور  یکی از  آن رانت خواران که فربه و غنی شده و در کار اقتصاد ایران اختلال ایجاد میکند، و یا  یکی از آنها  که وام های هنگفت به بانکها بده کارند، و یا زمینهای قیمتی خوش و آب و هوا ترین منطقه کشور را هکتار، هکتار بالا کشیده اند، نه به مردم معرفی کرده است و نه به مراجع قانونی ارجاع داده است.  مطبوعات اصلاح طلبان اعلام میکنند که این دولت تاکنون زیر بار نظارت نرفته است. البته مطبوعات اصلاح طلبان هرگز انتظار ندارند که ولایت فقیه که مسئول اصلی و تایید و حمایت کننده رئیس جمهور است، زیر بار نظارت رود. قدرت و نظارت هرگز باهم جمع نشوند.

 

حریفان آقای احمدی نژاد، زار میزنند که تورم و گرانی است، که بانک مرکزی باید نرخ سود بانکی را براساس معیارهای  کارشناسانه تعیین کند نه بعنوان یک ابزار سیاسی بکار گرفته شود و نرخ تورم را بسود قدرت نا چیز نشان دهد.  ناله میکنند که در پاسخ به مشکل بیکاری، برنامه های شغل ساز برپا نشده است. سرمایه گذاری که نمیشود هیچ، سرمایه های داخلی پا بگریز گذارده اند. مسکن و گرانی اجاره، مردم را دچار فقر و محنت ساخته است. سرکوب آزادی های خصوصی و اجتماعی، بویژه آزادی مطبوعات شدت یافته است حتی روزنامه های خودی ها را هم می بندند. مطبوعات اصلاح طلبان   سیاستهای خارجی دولت را  بباد انتقاد میگیرند که خود  را در گیر راهکارهای ماجراجویانه میکنند. زبان پرخاش و خشونت را با زبان دیپلماسی اشتباهی گرفته اند. از دهان آقای رئیس جمهور سخنانی بیرون میآید که برازنده رئیس دولت کشوری همچون ایران نیست.

 

وقتی حریفان احمدی نژاد به بحرانی بودن اوضاع کشور اشاره میکنند، وی بر طبل غنی سازی و سخت سازی روابط با غرب با قدرت بیشتری میکوبد. محاصره نظامی کشورهای غربی را یک جنگ روانی میخواند و به مردم میگوید خاطر جمع باشید که زد و خوردی در نخواهد گرفت. وانگهی اگر هم رخ دهد چه جای نگرانی ست، پاسداران دین همه آماده دفاع از نظام ولایت فقیه هستند. رئیس جمهور با تشدید خصومتها بین کشورهای ایران و آمریکا و اتحادیه اروپا و بی اعتنایی به قطعنامه های شورای امنیت توانسته است گوی را از رقیبان خود برباید و نقطه پایان را بر پرونده هسته ای و احتمالات درگیری گذارده، بحث در آن مورد را بیهوده و خیانت آمیز اعلام نموده و کم و بیش مخالفان را بسکوت وا داشته است.

 

اما واقعیت آنست که علیرغم این اختلافات که باید واقعی بودن آنها را نیز پذیرفت، رئیس جمهور و دارو دسته اش با مخالفان خود دارای یک وجه مشترکند، هر دو طرف مدافع نظام ولایت فقیه هستند، یعنی در دینی بودن حکومت و دفاع از آن با یکدیگر اختلافی ندارند.

 

شکی نیست که این شرح مختصر از اختلافات درونی حکومت دین، نمونه هائی بیش نیستند از گفتمان قدرت، که سراسر حیله است و ریا کاری، دو روئی و پشت هم اندازی. گویی یکی هست آلترناتیو دیگری. کمتر کسی است در این میان به نقش ولایت فقیه، مقامی که کنش و بینش او تابع احکام الهی است، اشاره ای کند. آنچه گفتمان سیاسی پنهان میکند، قدرتی است که در اصل دارای بنیادی ست دینی که از قانونمند ی میگریزد و با قانون و قراردادهای اجتماعی بیگانه است.

 

اما نباید تردید داشت که وجود چنین گفتمانی بسیار سودمند است و مفید در تداوم و استحکام حکومت دین و یا جمهوری اسلامی. اول آنکه مانع بزرگی بر سر ظهور یک نیروی اصیل مخالف با نظام ولایت فقیه شده است و از رشد نیاز بدان جلوگیری نماید. دوم آنکه نقش تعیین کننده دین در این گفتمان را زیر پوشش قرار داده، و دین را مصون و برکنار از نقد و بررسی نگاه میدارد و آموزشهای  دین را هرچه بیشتر فنا ناپذیر میسازد. گفتمان سیاسی خود ظاهری بیش نیست. چرا که این گفتمان در اصل و در باطن گفتمان دین و قدرت بعنوان یک واحد است. گفتمان ادامه راه  انبیا و پیاده سازی آن در عمل است. احمدی نژاد بر آن باور است که بخشی از هیئت حاکمه بیشتر علاقمند به ثبات و آرامش است، حال آنکه پیامبر و امامان بما آموخته اند که قدرت تنها میتواند در حفظ منافع الله بکار رود، باین معنا که در راه هدایت بشر بسوی او هرگز از جهاد و شهادت نباید هیچگونه امتناعی داشت. بی جهت نیست که شرکاء و دستیاران رئیس جمهور او را موسای زمانه اش نامیده اند. او میخواهد بارگاه فرعونیان را درهم فرو پاشد و در رکاب امام زمان شمشیر زند. او در پیروی از ولایت فقیه، میگوید که وظیفه اصلی دولت حفظ شعارهای انقلاب اسلامی ست، عدالت، جهاد و شهادت است و رعایت حجاب و نظم و انضباط الهی.

 

مردم ایران باید بدانند که کشور ما دستخوش یک بحران سیاسی نیست، بحران جامعه ما یک بحران دینی ست. جامعه ما در زیر یو غ دین است که به تاریکی تن داده است و خود را هر چه بیشتر پای بند اسطوره ها و افسانه های دینی ساخته اند. این افسار دین است که باید از هم گسیخته شود و صحنه جامعه را ترک کند. حکومت دین است که آفت اصلی جامعه است. نه ریاست جمهوری. یا دینداران بی دین و بی دینان دیندار. مردم     باید روزی با خدای خود روبرو شوند و در چهره او بدون هیچ ترس و واهمه ای از تنبیه و مجازات ش خوب بنگرند، همانگونه که هست،و تصمیم خود را بگیرند که به پرستش خدایی ادامه خواهند داد که خود خواه و خود پسند، کینه توز و بیرحم و انتقام جو ست که بندگی میخواهد و اطاعت از احکام  زائد و کودکانه و یا خدایی را خواهند خواست که مهربان  است و با گذشت و عطوفت و بازای امر به باسارت و بندگی مخلوق، به استقلال و آزادی انسانی احترام گذارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:57  توسط م.ن. معرفت  | 

 

حضور دین

 

در زندگی روزمره

 

 

 

 زمانی بود که به حضور دین در زندگی روزمره خوشامد میگفتی. منتظر بودی که از راه برسد. آن زمان زمانی بود که دین لباس پلیس و آژان و پاسدار به تن نکرده بود. دهانت را بو نمیکرد. با موی سر پسران و گشادی و تنگی شلوار شان و یا چارقد زنان و کوتاهی و بلندی مانتو شان سرو کاری نداشت. دینداری فصلی بود. در روزهای عاشورا و تاسوعا و احیا و ماه رمضان، حضورش فراگیر میشد. سپس کمرنگ میشد و حضور قابل لمسی نداشت تا فصل آینده. آن روزها که حضور دین در زندگی  روزمره باوج خود میرسید و همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میداد در عین حال فرصت هایی را بوجود میآورد برای گردهمایی، برای باخبر شدن از در و همسایه. برای غیبت و خوش و بش کردن. آئین دینداری مزاحمتی در زندگی روزمره ایجاد نمیکرد. اگر دوست داشتی، به آداب و آئین دینی تن میدادی. مراسم طهارت و غسل جنابت را بمنظور عبادت روزانه بجا میآوردی. سهم امام و ذکات سالیانه را پرداخت میکردی و اگر مال و مکنت و ثروتت زیاد میشد به سفر حج میرفتی و حاجی میشدی کلی بر اعتبار و منزلت خود میافزودی. اگر حجاب را دوست داشتی بسر میکشیدی.  بی حجابی هم جرم نبود. از نظاره زیبائی های انسانی محروم نبودی. آرایش و پالایش ممنوع نبود. موهای افشان و نمایان ساختن رخ زیبا و اندام برازنده، جرم و جنایت نبود. مرزهای حلالی و حرامی گاهی بسیار مخدوش بود. تفریحات روزانه و شبانه، کافه ها و کا باره ها، رستورانها  آزاد بودند. در آنزمان حضور دین در زندگی بسیار محدود و ضعیف بود. فقها به منبر وعظ و روضه و خطبه و فعالیت های حوزه ای راضی بودند.  دین توی خانه بود و در مسجد. در آنزمان دین بر تخت پادشاهی تکیه نزده بود و تاج شاهی را بر سر نگذاشته بود. دین ملجاء بود و پناهگاه. دلبخواهی بود، نه اجباری.

 

با فرو ریختن تخت و تاج پادشاهی، دین قدرت شد و بر اریکه فرمانروایی نشست. با حذف و نابودی مقاومت و مخالفت، قهر و قدرتش بیشتر و خشم و خشونت ش افزون تر  گردید. بهمان میزان نیز بندهای اسارت و بندگی گسترده تر گردید. این زمان را دین داستان دیگری است. امروز مکانی وجود ندارد که دین در آن حضور نداشته باشد. در آن زمان دین تنها در زندگی خصوصی حضور داشت آنهم برضایت آنکه نیازمند ش بود.  حال آنکه امروز حضور دین بر زندگی خصوصی و اجتماعی سلطه مطلق افکنده است. دین دیگر عزا داری و روزه و نماز نیست. امروز دین همه چیز است و همه چیز دین است. دین قانون است و قانون دین. ولایت فقیه هست و مجلس شورای اسلامی. دین در کلیه اداره جات، کارخانجات، در سازمانهای نظامی، پلیسی و جاسوسی، در نظام آموزش و پرورش، علوم دانشگاهی، در کوچه و خیابان، حضور دارد. و نیز در کافه و رستوران، در اتوبوس و مترو و در دریا و استاد یوم ورزشی و در قله کوهستانها. بقول معروف در هر سوراخ و درزی که پنهان شوی، دین تو را می جوید. تنها در طهارت و نجاست، غسل و تیمّم  نیست که باید تابع باشی و تقلید کنی، بلکه در تمامی امور زندگی، از فکری و معنوی و اخلاقی گرفته تا مادی و مادیات و دنیوی، از چگونگی ظاهر شدن در جماعت تا آنچه که باید بشنوی و یا ببینی.  بگذریم از گفتن و نوشتن. از نوشیدن و شادی کردن. وای اگر خانه نشین باشی و تنها مونس تو شود تلویزیون یا رادیو. که در اصل چیزی نیستند مگر ابزار سلطه افکنی و فرمانروایی. نظام در تولید چیزی باید شرکت جوید که پیوسته  آنرا نفی کرده است و بر علیه آن تحت عنوان حرام و گمراه کننده فتوا داده است: تفریحات و سرگرمی ها. مذهب ما پیوسته گریستن را تشویق کرده است ، که شیون و زاری اجر و پاداش الهی دارد، بویژه برای  امامان شهید معصوم و مظلوم. این در اصل به معنای نفی شادی و طرب و سرگرمی است. بآن دلیل که سبب غفلت شود از اندیشه به ذات الهی. این تضاد البته که حل شدنی است. وقتی مذهب قدرت شد، تلویزیون و رادیو لباس حرامی از تن بیرون آوردند ، بد به خوب و حرام به حلال تبدیل و استفاده ابزاری از آنها مشروع شود. آنرا بعنوان وسیله تبلیغ و تحمیق بکار گرفتند. سرگرمی شد پند و اندرز، شد  اخبار خوب و خوشایند،  حاکی بر رفاه و امنیت اجتماعی، پیشرفت و آبادانی- حیرت آور و خیره کننده در سراسر جهان، شد عبادت و نیایش، هر روز صبح سحر و نیمه ی روز و غروب افتاب و نیز شیون و زاری و عزاداری که مکان خاص خود را دارا ست در تولید و  عرضه سرگرمی.  چه نوحه های دردناک، چه ناله ها و زاری ها، چه ضجه و مویه ها ، چه هق هق  گریه های سوزناک که نشنوی. آن روزها روزهای افسردگی است، روزهای بیزاری از زندگی ست و اشتیاق بستن بار سفر ابدی.

 

بعبارت دیگر، از رادیو و تلویزیون چیزی جز مذهب برون نیاید. در تلویزیون برنامه ای وجود ندارد که تحت تاثیر و در کنترل مذهب نباشد. چه برنامه جدی و چه شوخی و سرگرمی. در آنها که تولید بومی ست، کنترل مذهب یک امر طبیعی ست. آن برنامه ها که تولید خارجی ست، ویرایش و بازسازی شوند بر اساس معیارهای مذهبی. رادیو و تلویزیون چیزی جز یک بلند گوی تبلیغاتی نیست. اینست که مردم به گیرنده های ماهواره ای پناه برند، ولی مذهب تحت تعقیب شان قرار دهد، وسایل را ضبط و جریمه اخاذی کند. اخیرا نیز مذهب با چکمه های آهنین ش وارد در قلمرو اینترنت شده است. چنان وحشت زده و هراسناک گردیده است که فراخوان نام نویسی کلیه سایتها را اعلام داشته است. البته که متخلفان تعقیب و به جرم اخلال و توطئه در براندازی حکومت و اشاعه ادبیات گمراه کننده و ضد اخلاقی دستگیر، محاکمه و مجازات شوند.

 

محال است که به حضور مطلق و بلامنازعه مذهب آگاه باشی، احساس خفگی و تنگی نفس نکنی. که احساس گوسفندی نکنی. مذهب که قدرت میشود همانند بختک بر تو فائق شود. هم بر زندگی خصوصی ات سلطه افکند و هم بر زندگی اجتماعی. فرد و افراد باید کردار و گفتارش را همراه سازد با قواعد و قوانین مذهبی. زمانی بود که اگر مرتکب گناهی میشدی، نوشیدنی های سکر آور صرف میکردی و یا موی و زلف خود افشان میکردی و در زیر حجاب پنهان نمیداشتی، در برابر خدائی که بآن باور داشتی  احساس گناه میکردی. البته امید هم به بخشایش داشتی. اما امروز وای اگر گرفتار شوی تحت تاثیر نوشابه های سکر آور. باید که تازیانه های مهر و محبت اسلامی را بر گرده ات تحمل کنی تا بدانی که امر الهی چون و چرا پذیر نیست و ارتکاب گناه جرم است. ارتکاب گناه، قانون شکنی است. مذهب وقتی قدرت میشود. فرد را تحت اختیار خود میگیرد. اجتناب از گناه اجباری میشود. باین ترتیب مذهب اراده آزاد را از فرد میرباید و در انقیاد خود در آورد. وقتی مذهب سیاست میشود و قدرت، همه چیز تبدیل و تقلیل می یابد  بیک چیز.  هویت میشود مذهب. فرهنگ میشود مذهب. علم و صنعت و تکنولوژی میشود مذهب. در نتیجه انسان هائی که در تحت سلطه مذهب زندگی میکنند به انسانهای یک بعدی تبدیل میشوند. اجتناب از دیدن و شنیدن آنچه درست و راست است، میشود جزء سرشت انسانی، تنها تایید و حمد و ثنا است که از  او انتظار میرود و باین ترتیب توانائی نفی و مقاومت در او کشته میشود. شکی نیست که چنین موجودی نزدیکتر به حیوان است تا به انسان.

 

اما تاریخ را باید دید که چگونه به قضاوت نشیند حکومت مذهب را.  بر سرنگونی ا ش در اروپا پس از قرنها حکومت، شهادت دهد. شک و تردیدی نباید داشت که روزی نیز سلطه مذهب در کشور ما به پایان رسد. این یک پیش بینی پیامبرانه نیست بلکه یک ضرورت تاریخی ست. در دوران مدرن هم شاهد فرو ریزی حکومتهای ایدئولوژیک در اروپای شرقی یکی پس از دیگری بوده ایم. کشور چین بقای خود را از طریق دور شدن از ایدئولوژی و تطبیق با نظام داد و ستد جهانی، تامین و تبدیل بیک قدرت جهانی کرده است. آنچه که سرانجام نقطه پایان را به حکومت مذهب در کشور ما میگذارد، روشنایی و بینایی جمع است. زمانیکه دین بعنوان ملجاء و پناهگاه از دین بعنوان قدرت سلطه جو در ذهن جامعه از یکدیگر متمایز شود و این فهم نیز که جایگاه دین خانه و کاشانه است نه بارگاه قدرت، تاریکی پایان و بینایی و دانایی چیره خواهند یافت. جمع از خرافات و خرافه پرستی دست شوید.  ایمان به اصل و اصول را بر اجرای فروع ترجیح دهد. اولی بآزاد سازی انجامد و دومی به اسارت و بندگی.

 

شک نیست که تغییرات از این نوع طولانی ست بلحاظ زمانی. کار امروز و فردا نیست. دو چیز این سرنوشت محتوم دین را تسریع خواهد کرد. هر چه حکومت دین طولانی تر شود تجربه آن تلخ تر گردد. جمع دیگر مجبور نیست از طریق استدلال های انتزاعی از خلسه دین بهوش آید. امروز بیش از همیشه، دین ماهیت شر زا و ستم پیشه خود را روشن ساخته است. هر جا که دین است خون است و خونریزی. قهر است و خشونت، تخریب است و  ویرانی. قهر و خشونت دینی، دوست و دشمن، کوچک و بزرگ، پیرو جوان و یا زن و مرد نمی شناسد. مذهبی خون ریزد تا آخرین قطره خون خویش. اینست جهاد و شهادت. در دین، شهادت یعنی سعادت نهائی، ویا زندگی ابدی در نابودی ست و در هیچ انگاری. اما زمانیکه جمع از رخوت دین بهوش آید،  بر علیه بیرحمی و شقاوت دینی، بر علیه تخریب و خونریزی برخیزد. چه تعجب که در هیچ یک از کشورهای اسلامی هرگز جمعی بر علیه کشتار و سلاخی مسلمان علیه مسلمان بر نخواسته است و عملیات انتحاری را محکوم نکرده است. روشن است که هنوز به واقعیت شهادت و پوچی آن بینا نشده اند.  بهمین دلیل نیز هنوز بر آن باورند که اجرای فروع و احکام فقاهتی لازمه ی رستگاری ست. اما زمانی که جمع بینا شود به عدم نیاز خداوند به سجده و رکوع و ذکر دائمی،  ستایش کند نه خدائی را که نیازمند حمد است و تسلیم و اطاعت و بندگی، بلکه خدائی که صلح و آشتی جوید نه جهاد و شهادت و خونریزی، آنزمان شتاب است بسوی آزادی و برقراری یک حکومت انسانی، بنام انسان برای انسان. حکومت، دون شان دین است و ذات الهی.  در برابر حکومت تاریکی و الهی، همیشه یک جنبش روشنگری بمنصه ظهور آمده است، جنبشی بر اساس نفی دین و قدرت، مرگ و تاریکی، که خوشآمد گوید به زندگی بعنوان چیزی خوب و دوست داشتنی.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 3:26  توسط م.ن. معرفت  |