|
بحران قدرت و یا بحران دین
|
|
|
|
||||
|
بحران قدرت
یا
بحران دین
آنچه آسمان زندگی اجتماعی ما ایرانیان را تیره و تار ساخته است، بحران و یا بحران زائی نیست. چه اقتصادی باشد و چه سیاسی.این نظام از بدو جلوس بر اریکه قدرت هر روز بر دوش بحرانی حکومت خود را تداوم و استحکام بخشیده است. اما مشکل آنست که این بحران ها از زمان ظهور آقای احمدی نژاد، شدت و تداوم بیشتری یافته اند. چرا که شرایط جهانی به سود جمهوری اسلامی تغییر کرده است. جمهوری اسلامی آن کشوری نیست که از خشم و کینه صدام حسین، همسایه غربی خود هراسناک شده و یا از شرارت ها و خون خواری های طالبان در شرق، دچار تشویش و نا امنی شود . آمریکا نا دانسته و ناخواسته، با نابود سازی دو دشمن آشتی ناپذیر حکومت دین در ایران، صدام حسین و نظام بعثی در عراق و ملا عمر و نظام اسلامی – طالبانی در افغانستان، جمهوری اسلامی را بیک قدرت منطقه ای تبدیل نمود. طی هشت سال ویرانی و کشتار، جمهوری اسلامی نتوانست یک وجب از خاک عراق را به اشغال خود در آورد، اما هم اکنون، ایران در تمام بخشهای مختلف عراق عمیقا نفوذ دارد. دولت عراق را دشمنان سابق صدام حسین که تحت حمایت ایران بودند، دراختیار دارند و به یارانی سر بزیر و آرام تبدیل شده اند. نیروهای میلیشایی عراق صرفنظر از اختلافات درونی شان در یافت دارنده امداد های مالی و نظامی از برادر بزرگ خود، ایران می باشند. در شرق نیز، زمانیکه طالبان نماینده ایران را همراه چند نفر دیگر در مزار شریف به قتل رساندند، جمهوری اسلامی هرگز نتوانست واکنشی درخور یک کشور مستقل و مقتدر از خود نشان دهد. اما هم اکنون در افغانستان دارای نفوذ قابل ملاحظه ای ست. هم با دولت حمید کرزای روابط حسنه ای دارد و هم بعضی از خان ها و افغان های جنگنده را تحت حمایت خود نگاهداری میکند. عامل دیگری را نیز در ظهور و رشد این قدرت منطقه ای باید موثر دانست: افزایش صعودی قیمت نفت از هفده دلار به بیش از صد دلار، ثروت هنگفتی را در اختیار دولت ایران گذارد ه است که بتواند هزینه های توسعه نفوذ خود در لبنان و سوریه را با دست و دل باز به پردازد و گروهای کوچک حزب الله را در کشورهای دیگر منطقه حمایت کند. مضاف بر آن رشد اقتصادی و صنعتی چین در سی سال گذشته بآن درجه از بلوغ رسیده است که ایران بتواند از وابستگی اقتصاد خود به غرب بکاهد و برای اجرای پروژه های اقتصادی خود به چین اتکا پیدا کند. طبیعی است که بحران هائی که جمهوری اسلامی با آن دست بگریبان است، با بحرانهای گذشته نمیتوانند یکی باشد. همچنانکه این قدرت منطقه ای بال و پر بیشتری در میآورد، رقابتها، اختلافات و زد و بند در درون نظام شدت بیشتری میابد. با ایهام و اشاره به یکدیگر اولتیماتوم میدهند و یکدیگر را متهم میکنند. از همان آغاز ظهور رئیس جمهور و شرکاء از جمله سخنگوی دولت، آقای حسین الهام، دولتهای پیشین هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی را مسئول انحراف از راه امام و ارزش های اسلامی خوانده اند. از تورم و بیکاری گرفته تا افزایش سرسام آور مسکن و فقر و محنت را همه دانه هائی میدانند که در آن زمان کاشته شده و در شرایط کنونی رشد نموده و شاخه های بسیار رویانده است. سیاست های داخلی دولتهای گذشته را محکوم میکنند بآن دلیل که سبب غنی سازی گروهی با نفوذ شده اند که براحتی در روند اقتصادی کشور میتوانند اختلال ایجاد کنند تا عطش سودجویی خود را فرو نشانند. سیاستهای خارجی دولت گذشته مبنی بر گفتگوی تمدنها را سیاست انفعال میخوانند، به معنای نرمخویی و کوتاه آمدن در برابر دشمن و خوشرویی به سلطه گرائی . چندی پیش حسن روحانی رئیس شورای امنیت دولت محمد خاتمی را به خیانت در ارتباط با مذاکره با خارجیها متهم ساختند و یکی از دست یارانش آقای موسویان را بجرم جاسوسی دستگیر نموده اند با آن امید که به پیروی از دیکتاتور های بزرگ، دورانی از محاکمه های نمایشی بر پا دارند. اما طولی نکشید که موسویان به تصمیم قاضی پرونده، سعید مرتضوی از اتهام جاسوسی تبرئه گردید و تنها به اتهام تبلیغات علیه رژیم قرار است محاکمه شود. رئیس جمهور به نوبه خود، هنوز به گروه های پر نفوذ اشاره میکند که قاضی مسئول پرونده موسویان را زیر فشار قرار داده اند که او را از اتهام جاسوسی تبرئه سازند. سایت بی بی سی گزارش میدهد که آقای احمدی نژاد به خبر نگاران گفته است که: "اتفاقی افتاده، مطالبی منتقل شده است و کسانی که در نقطه مقابل ما هستند از اطلاعات آگاهی دارند، از این رو شایسته است متن اطلاعاتی که داده شده منتشر شود تا ملت بدانند ما نگران چه هستیم و چه اطلاعاتی به دیگران؛ یعنی به غیر از ملت ایران داده شده است تا ملت ایران نیز از این اطلاعات مطلع شوند". ناگفته روشن است که آقای رئیس جمهور، وقعی به مراحل و پروسه قوانین قضایی نگذارد و دوست بدارد که همه چیز را همانطور که بوده است، هرچه گفته و شنیده اند مذاکره کنند گان بمردم اطلاع بدهد. بویژه در زمانیکه قانونگرائی بسود ش در گردش نباشد. البته خود گویا لزومی نمی بیند که با مردم در میان گذارد چه چیزی ست که آنقدر آقای رئیس جمهور را نگران کرده است. معلوم نیست که چرا این رئیس جمهور مردمی، درد دل خود را، آنچه که او را نگران ساخته است با مردم در میان نمیگذارد، سوالی ست که اگر پرسیده شده بود بدون تردید، آقای رئیس جمهور یا به متلک گویی می پرداخت ویا بگونه ای رفتار میکرد که هرگز سوالی نشنیده است. حریفان و رقبای رئیس جمهور کهنه کار تر و با تجربه تر از آن هستند که در دام عوامفریبی جوان و ناشی گرفتار شوند و میدان را برای تک تازی های احمدی نژاد خالی کنند . مخالفان اصلاح طلب، آقای احمدی نژاد و شرکاء را به گزافه گوئی و ندانم کاری در اداره دولت و سیاستهای خارجی متهم میکنند: که آقای احمدی نژاد بقول معروف چاقو های بسیار ساخته است ولی همه بدون دسته بوده اند. از همان آغاز در بوق و کرنای معرفی رانت خواران "گردن کلفت درون نظام،" چنان دمیده است که بسیاری شنوائی خود را از دست داده اند. البته بجز یک مورد که آنهم برکناری مدیر عامل بانک پارسیان بوده است که خود بیشتر یک راهکار سیاسی در رقابت با دشمنان خود تلقی گردید. تا کنون آقای رئیس جمهور یکی از آن رانت خواران که فربه و غنی شده و در کار اقتصاد ایران اختلال ایجاد میکند، و یا یکی از آنها که وام های هنگفت به بانکها بده کارند، و یا زمینهای قیمتی خوش و آب و هوا ترین منطقه کشور را هکتار، هکتار بالا کشیده اند، نه به مردم معرفی کرده است و نه به مراجع قانونی ارجاع داده است. مطبوعات اصلاح طلبان اعلام میکنند که این دولت تاکنون زیر بار نظارت نرفته است. البته مطبوعات اصلاح طلبان هرگز انتظار ندارند که ولایت فقیه که مسئول اصلی و تایید و حمایت کننده رئیس جمهور است، زیر بار نظارت رود. قدرت و نظارت هرگز باهم جمع نشوند. حریفان آقای احمدی نژاد، زار میزنند که تورم و گرانی است، که بانک مرکزی باید نرخ سود بانکی را براساس معیارهای کارشناسانه تعیین کند نه بعنوان یک ابزار سیاسی بکار گرفته شود و نرخ تورم را بسود قدرت نا چیز نشان دهد. ناله میکنند که در پاسخ به مشکل بیکاری، برنامه های شغل ساز برپا نشده است. سرمایه گذاری که نمیشود هیچ، سرمایه های داخلی پا بگریز گذارده اند. مسکن و گرانی اجاره، مردم را دچار فقر و محنت ساخته است. سرکوب آزادی های خصوصی و اجتماعی، بویژه آزادی مطبوعات شدت یافته است حتی روزنامه های خودی ها را هم می بندند. مطبوعات اصلاح طلبان سیاستهای خارجی دولت را بباد انتقاد میگیرند که خود را در گیر راهکارهای ماجراجویانه میکنند. زبان پرخاش و خشونت را با زبان دیپلماسی اشتباهی گرفته اند. از دهان آقای رئیس جمهور سخنانی بیرون میآید که برازنده رئیس دولت کشوری همچون ایران نیست. وقتی حریفان احمدی نژاد به بحرانی بودن اوضاع کشور اشاره میکنند، وی بر طبل غنی سازی و سخت سازی روابط با غرب با قدرت بیشتری میکوبد. محاصره نظامی کشورهای غربی را یک جنگ روانی میخواند و به مردم میگوید خاطر جمع باشید که زد و خوردی در نخواهد گرفت. وانگهی اگر هم رخ دهد چه جای نگرانی ست، پاسداران دین همه آماده دفاع از نظام ولایت فقیه هستند. رئیس جمهور با تشدید خصومتها بین کشورهای ایران و آمریکا و اتحادیه اروپا و بی اعتنایی به قطعنامه های شورای امنیت توانسته است گوی را از رقیبان خود برباید و نقطه پایان را بر پرونده هسته ای و احتمالات درگیری گذارده، بحث در آن مورد را بیهوده و خیانت آمیز اعلام نموده و کم و بیش مخالفان را بسکوت وا داشته است. اما واقعیت آنست که علیرغم این اختلافات که باید واقعی بودن آنها را نیز پذیرفت، رئیس جمهور و دارو دسته اش با مخالفان خود دارای یک وجه مشترکند، هر دو طرف مدافع نظام ولایت فقیه هستند، یعنی در دینی بودن حکومت و دفاع از آن با یکدیگر اختلافی ندارند. شکی نیست که این شرح مختصر از اختلافات درونی حکومت دین، نمونه هائی بیش نیستند از گفتمان قدرت، که سراسر حیله است و ریا کاری، دو روئی و پشت هم اندازی. گویی یکی هست آلترناتیو دیگری. کمتر کسی است در این میان به نقش ولایت فقیه، مقامی که کنش و بینش او تابع احکام الهی است، اشاره ای کند. آنچه گفتمان سیاسی پنهان میکند، قدرتی است که در اصل دارای بنیادی ست دینی که از قانونمند ی میگریزد و با قانون و قراردادهای اجتماعی بیگانه است. اما نباید تردید داشت که وجود چنین گفتمانی بسیار سودمند است و مفید در تداوم و استحکام حکومت دین و یا جمهوری اسلامی. اول آنکه مانع بزرگی بر سر ظهور یک نیروی اصیل مخالف با نظام ولایت فقیه شده است و از رشد نیاز بدان جلوگیری نماید. دوم آنکه نقش تعیین کننده دین در این گفتمان را زیر پوشش قرار داده، و دین را مصون و برکنار از نقد و بررسی نگاه میدارد و آموزشهای دین را هرچه بیشتر فنا ناپذیر میسازد. گفتمان سیاسی خود ظاهری بیش نیست. چرا که این گفتمان در اصل و در باطن گفتمان دین و قدرت بعنوان یک واحد است. گفتمان ادامه راه انبیا و پیاده سازی آن در عمل است. احمدی نژاد بر آن باور است که بخشی از هیئت حاکمه بیشتر علاقمند به ثبات و آرامش است، حال آنکه پیامبر و امامان بما آموخته اند که قدرت تنها میتواند در حفظ منافع الله بکار رود، باین معنا که در راه هدایت بشر بسوی او هرگز از جهاد و شهادت نباید هیچگونه امتناعی داشت. بی جهت نیست که شرکاء و دستیاران رئیس جمهور او را موسای زمانه اش نامیده اند. او میخواهد بارگاه فرعونیان را درهم فرو پاشد و در رکاب امام زمان شمشیر زند. او در پیروی از ولایت فقیه، میگوید که وظیفه اصلی دولت حفظ شعارهای انقلاب اسلامی ست، عدالت، جهاد و شهادت است و رعایت حجاب و نظم و انضباط الهی. مردم ایران باید بدانند که کشور ما دستخوش یک بحران سیاسی نیست، بحران جامعه ما یک بحران دینی ست. جامعه ما در زیر یو غ دین است که به تاریکی تن داده است و خود را هر چه بیشتر پای بند اسطوره ها و افسانه های دینی ساخته اند. این افسار دین است که باید از هم گسیخته شود و صحنه جامعه را ترک کند. حکومت دین است که آفت اصلی جامعه است. نه ریاست جمهوری. یا دینداران بی دین و بی دینان دیندار. مردم باید روزی با خدای خود روبرو شوند و در چهره او بدون هیچ ترس و واهمه ای از تنبیه و مجازات ش خوب بنگرند، همانگونه که هست،و تصمیم خود را بگیرند که به پرستش خدایی ادامه خواهند داد که خود خواه و خود پسند، کینه توز و بیرحم و انتقام جو ست که بندگی میخواهد و اطاعت از احکام زائد و کودکانه و یا خدایی را خواهند خواست که مهربان است و با گذشت و عطوفت و بازای امر به باسارت و بندگی مخلوق، به استقلال و آزادی انسانی احترام گذارد.
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 17:44 توسط م.ن. معرفت
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
راز و رمز کلام الهی(قرآن): قهر و قدرت و فرمانروایی
ما ایرانیان اسلام مذهب برای یک چیز، بدون استثنا، بیش از هر چیز دیگری، ارزش و احترام قایلیم. آنرا بالاتر و برتر از هر چیزی میدانیم. در زربفت ش می نهیم و رفیع ترین جایگاه را بآن اختصاص میدهیم. بدان نزدیک میشویم، با دست و دلی پاک، با خضوع و خشوع. هستند بسیاری از چیزها، از مادیات و معنویات گرفته تا کم و زیاد و یا داشتن و نداشتن که ما ایرانیان را نیز مانند مردم سایر جوامع دنیا از یکدیگر جدا و بر علیه یکدیگر می شوراند. در یک چیز اما باهم شریک هستیم و شباهت به یکدیگر داریم. که آنهم نیست چیزی مگر باور و ایمان بیک جلد کتاب بنام قرآن مجید، که الله خود از آسمان بزمین فرستاده است. این کتاب درست است که مثل تمام کتابهای دیگر از کاغذ و مرکب ساخته شده و به زیر ماشین چاپ رفته است، و به لحاظ وزن و اندازه و نیز نمای ظاهر، چندان تفاوتی با دیگر کتابها ندارد. کتاب قرآن اما چیز دیگری ست. در طول تاریخ بشر تاکنون، هرچه کتاب انتشار یافته است از اندیشه بشر تراوید ه است و بزبان بشر نگاشته گردیده است. حال آنکه کتاب قرآن تنها کتابی ست که بزبان الله نگاشته شده است و دانش و عقل و خرد الهی را بر تابد. هر کتابی را زمان ممکن است باطل و کهنه و از رونق بیاندازد. حال آنکه قرآن کتابی ست نهایی و ابدی، زمان را در آن هرگز نه نفوذی ست و نه اثری. کلمات و عبارات ش همه ساخته و پرداخته الله است و آسمانی. در اثبات خود گوید که اگر جن و انس همه با هم جمع شوند، نتوانند بسازند عبارتی مثل یکی از عبارات الهی. بهمین دلیل، یعنی بدلیل الهی بودنش، قرآن کتابی ست که بر خلاف کتابهای دیگر، یا هرگز خوانده نمیشود و یا اگر هم خوانده شود، انگشت شما رند آنها که دعوی به درک و فهم آن دارند. با این وجود قرآن کتابی ست که بدون لحظه ای توقف، دائم و پیوسته زیر چاپ میرود و چاپخانه ها را فعال نگاه میدارد. ناشران در تولید و انتشار کلام الهی از هیچگونه آلایش و پالایشی و یا سرمایه و هزینه ای دریغ نکنند و گاهی هر صفحه اش را به نقش و نگار بیالایند و هر حرف و زیر و زبر و ضمه ی سخنان الهی را با زر تزئین و به نگارش در آرند. بعید بنظر میرسد که این کتاب در خانه و یا کاشانه ای حضور نداشته باشد، حتی در آن خانه که تهی است از موجودی توانا به خوانش حرف و حروف انسانی. چرا که قرآن کتابی نیست برای خواندن و فهمیدن، بلکه کتابی ست برای باور و ایمان به توحید و قدرت و کلام الهی. که قرآن منشاء زندگی و هستی ست و نیز مرگ و نیستی. بی جهت نیست که باور داران، قدرتی لایتناهی، قدرتی نقصان ناپذیر بآن نسبت دهند. آغاز و غایت خود را با این کتاب در ارتباط احساس کنند. بعضی از ایمان داران نسخه های کوچک و مینیاتوری آن را که تنها با بزرگتر بین های بسیار قوی خوانده شوند، در جیب شان، روی قلب خود نگاه دارند و یا به گردن خود آویزان کنند تا خود را از هر گزندی مصون دارند. بعبارت دیگر، وجود و حضور این کتاب و تماس با آن احساس خطر و ترس و هراس از اتفاق و یا حادثه ای ناگوار و مرگبار ی را از درون ایمان داران میزداید، امنیت و آسایشی نا گفتنی برایشان فراهم آورد . قرآن را هم بر سر عروس و داماد گیرند و هم در پناهش مسافر را روانه سفر کنند. هم در جشن و سرور و پایکوبی و در سفره هفت سین عید نوروزی، حضور دارد، هم هنگام مرگ و نابودی و سوگواری. به وجود ش نیازمندی، هم در اطاعت و پیروی از امر الهی، هم در بستن عقد و قرار داد تجاری، هم در هنگام تنبیه و مجازات و هم در قصاص و کیفر نهائی، یعنی بدار آویختن و بیرون کشیدن جان از جسم و تن انسانی. مراسمی نیست در زندگی اجتماعی که سر گیرد و یا به انجام رسد بدون حضور کتاب قران و یا ذکر کلماتی چند از آن. هیچ نامه ای، عقد و قراردادی، سند و مدرکی وجود ندارد که با نخستین عبارت این کتاب آغاز نگردد. بعضی این سلطه قرآن را بر رفتار و کردار و باور دینداران را نشان بارزی بر آن میدانند که قرآن کلامی ست خدایی که بدون واسطه در روح و روان پرستند گان نفوذ نموده و آنها را به تسخیر خود در میآورد. کدام سخن را میتوان در تاریخ بشر یافت که داری نفوذی چنین گسترده در ابنای بشری باشد؟ آقای دکتر رامیار، مولف تاریخ قرآن، با اطمینان و بدون کوچکترین شک و شبه ای اعلام میکند که: این کلام خداست، این سخن پرودگار جهانیان است، این کتاب خداست و از ذات او تراوش کرده از مصدر جلال و عظمت کبریائیش بر مهبط وحی الهی نزول یافته، بر دل پاک ترین پاکان جهان نقش بسته و دو لب مبارک فرخنده اش بدان مترنم گشته، دل گروند گان حافظش شده و دست توانای مومنان نقش نگار دفتر و دیوانش گشته، مونس عزیز شبهای دراز شب زنده داران کوی دوست بوده، واسطه و راهنمای راز و نیاز پرستند گان و راه گشای دلدادگان طریقت حق بوده، آشنای ذات او است و از او سرچشمه گرفته، و این خود او تعالی است که حافظ و نگهبانش است(تاریخ قران،ص، د، 1362). البته شاهد مدعای آقای رامیار کسی دیگری جز خود او نیست. شیفتگی وی، گویا او را از ارئه هر دلیل و مدرک و سندی برای اثبات ادعای خود بی نیاز ساخته است. او تخیلات مبالغه آمیز و رمانتیک خود را جایگزین وقایع تاریخی میسازد. آقای رامیار فراموش کرده است که اعراب بادیه نشین یعنی اولین مردمی که باید گیرنده جزئیات قرآن بشمار آیند، پیام و پیام آور خدا را به باد تمسخر گرفتند و به ادعای رسول خدا همچون هذیانی که از مغز بیماری بر خاسته است می نگریستند. هم آنها بودند که پیامبر را برای ارائه سند و مدرک ادعای خود چنان تحت فشار قرار دادند که فرستاده خدا ناچار بود که شبانه برای بقای خویش از مکه پا بگریز بگذارد و به مدینه بکوچد. بعبارت دیگر، جلال و عظمت قرآن را باید بیشتر ناشی از توصیفات مبالغه آمیزی که در طول تاریخ بمنظور حفظ و بقای فرمانروایی، در باره قرآن بوسیله دینداران حرفه ای از جمله آقای دکتر رامیار، شده است، دانست، تا محتویات کلام الهی. چگونه ممکن است سخنانی که غیر قابل فهم و دور از دسترس عقل و خرد بشری ست در دل بنشیند و با پرستندگانش ارتباط نزدیک، بر قرار کند؟ در واقع مبارزه بمنظور برقراری فرمانروایی الله از بدو ورود اولین آیه آغاز گردید و در تمام دوران رسالت نیز ادامه یافت. مبارزه الله با دشمنان خود است که در قرآن به ثبت رسیده است. البته دشمنان الله هم آنهایی هستند که از تسلیم و اطاعت سر باز زده و به فرمانروایی الله نه گفته اند. قرآن این دشمنان را مشرکین، کافر ین و منافقین شناسایی نموده و آنها را سزا وار عذاب علیم میداند. بر خلاف ادعای دکتر رامیار، قرآن شاید تنها کتابی ست که برای حفظ و نگاهداریش، چه جنگها که به پا نشده است، چه خونها که ریخته نشده و چه سرها که بر زمین نغلتیده و چه زمزمه های نفی و نقد در نطفه خاموش نشده اند. پس از گذشت چهارده قرن، هنوز هم نتوانی در آن ذره ای نا خالصی بیابی. وای اگر در آن چیزی بیابی ناسازگار با حرمت و سرشت خدائی، با عقل و خرد نقصان ناپذیر الهی، هرچند کوچک و نا چیز. دنیا بر سرت ویران گردد. کفن پوشان و قمه کشان به بیرون جهند و سر بر کف آماده که خون بریزند و سر از روی تنت بر زمین افکنند. بی جهت نیست که عز و احترام و تقدس این کتاب همیشه در افزایش بوده است و قدرتش لایزال مانده است. چرا که در باره آن چیزی بجز نیک و حمد و ستایش هرگز نتوانی بگوئی. دفاع از اقتدار و عظمت این کتاب، چه با تیغ و قمه و تازیانه، و چه با مبالغه و گزافه گوئی، و چه با مطلق و چون چرا ناپذیر ساختن آن با ابزار تفسیر و تاویل، سبب گشته است که جلال و جبروت قرآن در ذهن دینداران خوش باور به عرش اعلا رسیده و باور و ایمان آنها را به عدم عقل و خرد لازم برای درک و فهم گفتار الهی تحکیم و تشدید سازد. روشن است که نادان و نا آگاه را راهی جز تسلیم و اطاعت و تقلید و تبعیت نیست. کلام الهی در دست دینداران حرفه ای، فقها و مجتهدین، آیت اله ها و حجت الا سلام ها که پیوسته نفوذ عظیمی بر فرهنگ، بویژه فرهنگ مردم ساده اندیش و درون پاک داشته اند، چنان عظیم و سنگین گردیده است که ترس و واهمه از نزدیکی بدان بر هر جنبنده و فاعلی چیره شود : نه تنها فاقد عقل و خرد لازم هستی بلکه ممکن است که دلت چرکین و دستت ناپاک و نیت ت آلوده باشد، که البته خدا از آن آگاه ست. به قرآن، هرگز نزدیک نشوی مگر با احتیاط و طهارت، در نهایت حقارت و خواری. آنرا در زربفت نگاه داری و طاقچه کلبه ات را بدان مزین کنی. اما هرگز آنرا نگشایی. چرا که گشودنش امری ست بیهوده. کیست توانا به خوانش زبان الهی و یا به درک و فهم گفتار و نوشتار خدائی، معانی و مفاهیم و محتویات کتاب قرآن و یا کلام الهی. درست است، بیشمارند توده های ساده اندیش که در دفاع از آن لحظه ای در فدای جان خود تردید نکنند. حال آنکه چند تنی بیش نیستند در جهان انسانی آگاه به منظور و مفهوم قرآنی. اما تنها جلال و جبروت قرآن نیست که ایمان داران را مقهور و مفتون سازد. قرآن نیازی ندارد که برای پایداری خویش اتکایی به عقل و خرد انسانی داشته باشد. قرآن سلطه خود را بر ذهن مردم خوش باور از راه سلطه بر عواطف و احساسات تامین میکند. کیست که تلاوت کلمات الهی را با صدای سوزناک قاری نشنود و تار و پودش بلرزه در نیاید بی آنکه بداند چیست که او را چنان متاثر و از خود بیخود ساخته است. کیست که تحت تاثیر اندوه و حزنی که در آوای قاری نهفته است،از دوست داشتن زندگی، از اندیشه به لذت و سرور و شادی، احساس شرم و حیّا نکند و آرزوی رسیدن به آخرت را نکند. آوای قاری یاد آور مرگ است و نیستی. بهمین دلیل، کلمات الهی، هر چند بیگانه و نامفهوم، بویژه زمانیکه با آوای دلنشین قاری در آمیخته شود در عمق وجود نفوذ نموده و سلطه اش را بر زندگی روزمره گسترش دهد. در گورستان ها و هنگام دفن و کفن بیش از هر نقطه و مکانی، کلمات خدا شنیده میشود، چرا که آنجا است که میتواند ترا بسوی خود خواند و تسلیم خویش سازد. به یادت آورد که این است سرانجام تو، مرگ و نابودی. انا لله و انا الیه راجعون. کلمات نامفهوم قرآنی که بواسطه آوای اندوه بار قاری و با کش و قوس و زیر و بمی که ادا میشود، ترس و هراس را از سر نوشتی مبهم و تاریک، در شنونده تیز و تشدید میسازد. تردید نباید داشت که کنترل آخرت که تنها در قدرت خدا نهفته است تضمین کننده سلطه و سنگینی قرآن بر دهن ایمان دارشود. بنا براین، اگر بگوییم که قرآن جلال و جبروت و شکوه عظمتش را مدیون مفاهیم بیگانه و زبان غریبه می باشد، بعید بنظر رسد چیزی دور از واقعیت بیان کرده باشیم. بویژه برای ما ایرانیان که الله سخن گوید با زبانی همچون زبان عربی، در بهترین وجهش، شویم طوطی و تکرار کنیم آنچه رسد به گوشمان. نادانی خود را موجه دانیم، چون ما کجا و آن معانی عظیم و مفاهیم عمیق و سنگین و راز انگیز کلمات الهی کجا. در ناتوانی در درک و فهم سخنان خداوند در خود شک و تردید نداریم. خود را بسیار حقیر تر از آن دانیم که بدانیم که چیست و چه معنی دهد گفتار خدائی. با دلی پاک و چشمانی بسته امر و نهی خداوند را همانگونه که در قرآن اعلام نموده است اطاعت کنیم. هر روز با نام او برخیزیم و بخسبیم. خود را به پایش افکنیم و عاجزانه به رکوع و سجده افتیم، عبادت و نیایش ش کنیم. از یادش هرگز غافل نشده، پیوسته طلب عفو و بخشایش و رحمت کنیم. در ابراز بندگی بعنوان فوری ترین مسئولیت بشری، سخنان خدا صریح و روشن است و در آن کوچکترین ابهامی و جود ندارد. آقای حاج عبدالمجید صادق نوبری در ترجمه یکی از آیه های سوره حمد، می نویسد که: بنده در برابر خدا اعتراف به تسلیم و اطاعت میکند و میگوید: در نهایت اطاعت و ذلت (تاکید نگارنده) تو را می پرستیم و تو را معبود خود قرار داده جز تو دیگری را برای عبادت خود شریک قرار نمی دهیم و منحصرا از تو در جمیع امور کمک میطلبیم و از غیر تو چیزی نمی خواهیم (قران مجید ترجمه فارسی، ص2) و باین ترتیب، یعنی با تسلیم تمام و کامل خود به خداوند و اطاعت از اوامر و امیالش، از مسئولیت دانستن و فهمیدن خود را رها سازیم. واقعیت نیز آنست که خداوند بشر را باین لحاظ هرگز مسئول نساخته است. او بشر را خلق کرده است که بنده او باشد. او را مسئول حمد و ستایش خود ساخته است. آنهم نه بدلخواه بشر، بلکه درست و دقیقا همانگونه که خود در قرآن درس بندگی را آموخته است. خدا قرآن را به منظور آموختن بندگی به بندگانش بزمین فرستاده است. چرا که هر حمد و ستایشی که از بنده (بشر) ریشه گیرد ناسازگار است با شایستگی و عظمت خداوند. بندگان کمتر از آنند که حمد و ستایش شان را الله پذیرا شود. باید همانگونه او را حمد و ستایش کند که او امر فرموده است. این است تاویل عبارت بسم الله الرحمن الرحیم. همچنانکه یکی از بزرگترین تاویل گران جهان فقاهت، استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی مولف تفسیر المیزان (در بیست جلد و متجاوز از هزاران هزار صفحه) به آموزش بندگی به بشر در ابتدائی ترین سوره قرآن در تاویل خود از سوره حمد اشاره دارد که: ...که از وضع آیات این سوره، مخصوصا بقرینه توجه از غائب به خطاب در ایاک نعبد و ایاک نستعین(3) ظاهر میشود که این سوره در واقع کلام بندگان است در مقابل خدا، یعنی خداوند روش بندگی و ستایشی که شایسته مقام او است به بندگان خود میآموزد،(تاکید نگارنده) و شاهد زنده ه این موضوع همان جمله است "الحمدلله " است. چرا؟ زیرا: ستایش و حمد خدا در واقع توصیف او است در حالی که خداوند از توصیف تمام توصیف کنند گان منزه است همانطور که میفرماید سبحان الله عما یصفون، الاعباداله المخلصین..."( تفسیرالمیزان، جلد اول،ص ،21). بنا براین چاره ای نداریم مگر آنکه فهم و درک کلام الهی را بردوش آنان گذاریم که حرفه ای برای خود ساخته اند، از نا فهم کردن و مبهم ساختن سخنان الهی: دینداران حرفه ای از جمله تفسیر گران و تاویل گران قرآن آسمانی، که در راز آمیز و سحر انگیز ساختن و حتی جادویی نمودن کلمات الهی از هیچ فرو گذار نکرده اند. آنان، هزاران هزار کتاب نگاشته اند در باره هر حرف و جزئی از کلام الهی. جملات را شکسته و تجزیه کرده و تحلیل سپس دوباره با یکدیگر ترکیب کرده اند. هر زیر و زبر و ضمه آنرا سالیان دراز مورد تحقیق و تفحص قرار داده اند که در یابند منظور، قصد و نیت خداوند را، آنکه نهفته است و نهانی در سخنان الهی. اما در آن صفحات بیکران هیچ نگفته اند مگر حمد و ستایش قدرت و اقتدار خداوند و یا فرمانروای نهائی. اگر این خدا سازنده و خالق جهان درون و بیرون است و هم چنانکه در سوره حمد در وصف خود گوید که رب العالمین است و مالک یوم الدین- ایاک نعبد و ایاک نستعین و یا ارباب بهشت و دوزخ است و مالک بر جمیع بندگان. اگر این خداوند می بیند و به ثبت رساند کوچکترین حرکت و رفتار جنبنده ای را در عالم هستی. اگر میشنود آن زمزمه درونی، در آنچه که هست و نیست. اگر آگاه است به مکنونات ضمیر یکایک افراد و ابنا حیوانی و نباتی، نیز کند سنگها را وادار به سخنگویی، طبیعی است که سخنانش هرچه هست حقیقت است و غایت، نقصان ناپذیر است و مستقل از زمان و مکان و نهایی. اگر خداوند تعالی تمامی این حقایق عمیق و مطلق را در کتاب قرآن خود ، بیان داشته است، کیست که بتواند از کلمات الهی بکاهد، و ابهامات و تاریکی ها را از آن بزداید. چه هرچه عظیم تر و عمیقتر، سنگین تر و گرانبار تر معانی و مفاهیم قرآنی، کوتاه تر و ناتوان تر عقل و خرد انسانی. تفسیرگران و تاویلگرانند که عمیقتر باید بجویند و بکاوند، همچون غواصان غوطه ور شوند در دریای بیکران علم و دانش خدائی در جستجوی آن گوهر ناب و اصیل، غایت وجود و هستی. از زندگی می برند و خود را غرق در معانی و مفاهیم سحر انگیز کلمات آسمانی کنند تا بتوانند از ظواهر و محکمات قرانی بگذرند و رمز و راز هستی و نیستی را در باطن و مشتبهات کلمات الهی بجویند. این امری ست بیرون از دانایی و توانائی نه تنها مردم عادی بلکه حتی مردم دانا با تحصیلات رسمی و عالی. واقعیت آنستکه کتاب قرآن بلحاظ حجم، کتابی ست کوچک متشکل از 114 سوره و 6000 آیه. کتابی ست در حد یک کتاب جیبی. در این کتاب خداوند با صراحت و سادگی سخن گوید. نمیتواند جز روشن و صریح چیز دیگری باشد کلام الهی، زیرا که بر اساس امر است و نهی، دعوت است به تسلیم و اطاعت و فرمانبرداری. وعده پاداش و رستگاری و تنبیه و مجازات در روز قیامت و زمان حسابرسی. او پیوسته به پیامبر خود فرمان میدهد که به مردم بگو، ابلاغ کن، هشدار بده یادآوری کن که باید مراتب بندگی خود را پیوسته بجا آوردند. خدا فرامین خود را با فصاحت و بلاغت هم صادر میکند. صراحت و سادگی از ضروریات زبان قدرت است و در نتیجه نمیتواند چیز دیگری باشد مگر آنچه که میگوید. چرا که فرمانروا را نخواهد که فرمانبر نفهمد و نداند چیست فرمان و امر و نهی الهی. صراحت، روشنی و شفافیت از ویژگیهای زبان فرمانروایی ست. چگونه ممکن است فرمانبر تسلیم شود، تن به اطاعت دهد اگر نگیرد امر و نهی را به صراحت و روشنی. با جرات بسیار میتوان گفت که نتوانی آیه ای در کتاب آسمانی بیابی که تهی از این حقیقت باشد. که سرشار از امر و نهی و صدور فرمان نباشد. آقای دکتر رامیار مولف تاریخ قرآن، کلام الهی را- بدون آنکه قصد آنرا داشته باشد- چنین خلاصه میکند: این خود قرآن است . در آن تحریف و دروغ و کاستی و افزونی از انسانها راه نیافته، تخیلات شاعرانه و خیالبافی های ادیبانه و گرایش های مغرضانه بشری در آن نیست . این وحی است و تنزیل. هدایت است و رحمت، امر است و نهی ... (تاکید از نگارنده) اختصاصی به انسانی خاص و امتی مخصوص ندارد. جهانشمول است و گیتی فرا در هر زمان و مکان ، بهتر و راهبر و راهنما ست(تاریخ قران، ص 7 ). بعبارت دیگر زبانی که بیانگر امر است و هدایت گر و رهنما و یا زبانی که زبان نهی است و احکام بی چون چرا، نمیتواند راز و رمزی و یا گوهری را در درون خود نهان دارد که به کشف آن با ابزار تفسیر و تاویل نائل آیی. سخنان خداوند نمیتواند چیزی باشد به جز شرح و توصیف صریح و روشن و بدون ابهامی از قهر و قدرت ، اقتدار و فرمانروایی. بی دلیل نیست که تفسیرگران و تاویل گران سخنان الهی، بر این کتاب ساده آنقدر، بدون هیچگونه محدودیتی افزوده اند و بر هر کلمه اش صدها بلکه هزار ها جلد شرح و توضیح نوشته اند. آنچه لایتناهی و نا محدود است آن چیزی نیست که در قرآن یافت میشود بلکه آن چیزی که بر آن افزوده اند. تفسیر گران و تاویل گران قرآن در پی آن نیستند که فرمانروا را به فرمان بران نزدیک سازند. چرا که این نزدیکی منجر به باطل و عاطل ساختن وجود خود گردد و حرفه دین داری . اگر خدا، بر عکس آنچه دینداران حرفه ای گویند، بجای فرمانروایی قهار و پر قدرت و سلطه افکن، موجودی بود بخشنده گناه و گناهکاری، امید و آرزوی رستگاری را با تسلیم و اطاعت در نمی آمیخت، کسی را مجازات و تنبیه نمیکرد و به جرم سر پیچی و نه گوئی در آتش دوزخ خود تا ابدیت نمی سوزاند، بجای انتقام جویی، در دوزخ خود را برای همیشه مسدود میساخت، بندگان خود را رها میساخت از بند و زنجیر احکام الهی، دیگر نه نیازی به تفسیر گری بود و تاویل گری، و نه فقیه و مجتهدی دانا به سخنان لایزال آسمانی. اینان، دینداران حرفه ای هستند که سخنان خدا را پیچیده و مبهم، راز آمیز و سحر انگیز کرده اند. چرا که بزرگی و عظمت و شکوه خدا یکی است با بزرگی و عظمت و شکوه آنان. زیرا که آن گوهر ناب خفته در باطن سخنان الهی را آنها یافته اند که چیزی نیست مگر قهر و قدرت خدائی و یا فرمانروایی. آنها می بینند و میشنوند و میگویند، آنچه خدا دیده است و شنیده است و گفته است. آیا چنین انسان هایی میتوانند چیزی کمتر از خدا و فرمانروا باشند؟ تنها با پایان دادن به فرمانروایی الله است که میتوان فرمانروایی دینداران حرفه ای را نیز به پایان آورد.
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:9 توسط م.ن. معرفت
|
|
|||||
|
|||||